تفويض بل امر بين الامرين » .
مراد از جبر آن است كه فاعل همهء افعال حتى افعال عباد ، بلكه افعال طبايع جسمانيه ، و مباشر در تأثير بدون واسطه و مدخليتى از شيئى از اشياء ، ذات اقدس خداوند احد است .
و اين قول فاسد و رأى كاسد ، مذهب طايفهء اشعريه است .
و مراد از تفويض آن است كه عباد در افعال خود مستقلاند و خداوند عالم را هيچ مدخليّتى در افعال ايشان نيست .
و اين مذهب باطل ، معتقد طايفهء معتزله است .
و معتقد اماميّه و حكما در اين مسأله ربوبيّه « الحسنة بين السيئتين » است و آن اين است كه فاعل مباشر در افعال و آثار عباد و طبايع است ، و ليكن نه به نحو استقلال و استبداد بلكه به نحوى از فرعيت و تبعيت به حيثيتى كه جهات فاعليت آنها فروع و عكوس و رشحات و اظلالاند از جهت فاعليت اطلاقى مبدأ اول .
چنانكه افعال آنها را نيز به فعل مطلق او ، و وجودات آنها را به وجود ذات از همين نسبت است .
و از بينات است كه تأثير و ايجاد ، فرع وجود و تحقق است ، پس اگر در وجود مستقل نباشند در ايجاد چگونه مستقل مىتوانند شد .
از اينجا ظاهر مىشود كه طايفهء معتزله در حقيقت به « انقلاب حقايق امكانيه به وجوب ذاتى » قائل شدهاند .
يعنى عباد را واجب الوجود بالذات دانسته شركاء غير محصوره از براى خداوند يگانه ثابت كردهاند .
اخذ كن اين معارف الهيه و حقايق عرفانيه را كه مقتضاى براهين ساطعه و حجج نيّره مستفادهء آيات قرانيّه و احاديث نبويّه و اخبار ائمهء طايفهء حقّهء اماميه است .
و نيك تأمل نماى در لمعات و اشراقاتى كه به رشتهء تقرير كشيدم تا اين معارف و حقايق و اين لطايف و دقايق به حد انكشاف آيند و - كالشمس فى رابعة النهار - مشاهده و عيان گردند .
انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 111
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص١١١