واجب الوجود - جل جلاله - بود ، مفيض بالذات ، به حسب ذات بر وجه اطلاق ، نى به اعتبار نسبت او به مفاض بالذات صرف غنا و در وجود و كمالات وجود ، و نعوت جلاليه و اوصاف « 1 » جماليه ، به حسب قوت و شدت غير متناهى بلكه فوق غيرمتناهى باشد ، پس ذات مقدسش به حدّى از حدود وجوديّه ، و قيدى از قيود ماهويّة و خصوصيتى از خصوصيات عدميّه محدود و مقيّد و متخصص نباشد ، به خلاف مجعولات بالذات او كه وجودات ممكنهاند كه هريك آنها به حدّى از حدود وجوديّه ، و خصوصيّتى از خصوصيات عدميّه و بهرى از آنها به قيود ماهويه محدود و متخصص و مقيد باشند ، ضعف را چه مناسبت با شدت باشد ، و فقر را چه مشاركت با غنا ، و محدود بالذات را چه اتحاد با غير محدود ، با آنكه ربط ذاتى مفاض بالذات به مفيض بالذات ، برهان باشد براينكه ، مفاض بالذات به ذات حكايتى از مفيض بالذات بود ، و نمايشى و آيتى و در ذات او بر او دلالتى : سنريهم اياتنا فى الافاق و فى انفسهم حتّى يتبيّن لهم انه الحقّ پس وجودى نباشد مگر آنكه از وجود او بود ، و دليل بر وجود او ، و علمى نباشد مگر آنكه از علم او بود ، بلكه عين ( 83 ) علم او در مرتبهاى از مراتب فعل او ، و فعل او نمايش او ، و آيت او باشد . پس وجودى نباشد ، مگر آنكه يا ذات او بود و صفات ذات او ، و يا فعل او بود و صفات فعل او .
نقل كلام لتشييد مرام
والد علّامه ملا عبد اللّه زنوزى تبريزى مدرس « 2 » - قدس سره - در كتاب « لمعات الهيّه » كه در علم الهى به معنى اخص تصنيف فرموده است ، در بيان اين مقصود - كه نور « 3 » بصيرت موحدين بود - فرمايد : « در مباحث سابقه محقق گرديد كه حقيقت واجب الوجود
هامش
( 1 ) - ب و ج و چا صفات
( 2 ) - ب و ج و چا مدرس را ندارد .
( 3 ) - ب ج و چا كه از