تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
نظامى مساوى نظام موجود نيز ممكن نباشد ، و الّا يا لازم آيد كه واحد بما هو واحد كثير باشد ، و يا لازم آيد كه مساوى مفروض عين نظام وجود بود . تلخيص : خلاصهء جواب اين سؤال اين است كه واجب الوجود - جل جلاله - محال باشد كه عين ممكنات بود ، و ذات پاكش مقدس و منزه بود از حلول در ممكنات ، و اتحاد با آنها به نهجى كه ممكنات به عينها ذات مقدس او باشند ، بلكه ذات مقدسش محيط بود بر همهء ممكنات ، و تام بلكه فوق التمام بود ، و در وجود و كمالات وجود غيرمتناهى ، بلكه فوق غيرمتناهى باشد ، و خالق و جاعل و فاعل همهء وجودات و موجودات بود ، و فاعل بالتجلى باشد ، به آن معنى كه در تمهيد اول ذكر يافت و غايت و غرض از ايجاد تمام ماسواى او ذات او بود ، نه امرى غيرذات او ، و عايد به ذات او . تا استكمال ذات او لازم آيد ، و شرى در نظام جملى وجود امكانى نباشد ( 565 ) و شرورى در نظام تفصيلى به نظر آيد كه منشأ آنها خصوص نشأة خاص و ضيق نشأه خاص بود ، مجعول بالعرض باشند ، نه مجعول بالذات ، و نظامى اتم از نظام موجود ، بلكه مساوى او نيز متصور و معقول نباشد ، و محال باشد كه مخالف و منافى نظامى كه از حق اول - جل جلاله - صادر بود محقق شود ، و پس از نظر در تمهيداتى كه ذكر يافت ، با التفات به بعضى از مطالب كه در جوابهاى سؤالهاى سابقه مذكور گرديد عارف بصير را مجال تأمل نخواهد بود . فافهم فهم عقل .

سؤال هفتم

حكماى فرنگ مثل متكلّمين اين مملكت قائلند به خالقى قديم و عليم و ابدى و ازلى مستجمع جميع صفات كماليّه ، و صفات را عين ذات مىدانند ، و عباد را مسئول در اعمال و عالم را بهترين اقسام ممكنه الايجاد مىدانند ، با آنكه منافى نظم را قائلند باز بهترين اقسام ديگر دانسته‌اند ، و براهين آنها همان براهينى است كه حكما و متكلمين