اسلام بيان كردهاند ، از جمله حكماى فرنگ به اين اعتقاد « دكارت » به كسر دال و سكون را ، و « باكن » به ضم كاف و سكون نون ، و « كبنيز » به كسر لام و سكون باء و كسر نون و سكون يا وزاء ، و « فنلن » به كسر فاء و نون و ضم لام و سكون نون ، ، « بوسوت » به ضم باء و سكون واو و ضم سين و سكون واو و تا و فرقهء ديگر از حكماى فرنگستان قائل به خالق مستجمع آن صفات كماليّه نيستند . بلكه به خالقى معتقد نيستند ، و مىگويند كه قوه و ماده قديم ، و لا يفنى بوده و هست كه آن قوه و مادّه از يكديگر منكف نمىشوند ، يعنى ماده بىقوه ( 566 ) و قوه بىماده ممكن نيست ، و از توافق آن ماده و قوه اين عالم تركيب شده و مىشود ، و آنچه شده ، و آنچه خواهد شد .
مثل حكماى آلمان كه مشهور آنها « كان » « * » به فتح كاف و سكون نون ، و « فيشت » « * * » به كسر فاء و سكون يا و شين و تا فرقهء ديگر مىگويند : يك وجود است . كه به صور مقتضيه ظهور و بروز دارد ، و آنچه ديده مىشود شئونات و بروزات اوست لاغير ، ازلى و ابدى در كمال كمال ، و اين فرقه كم هستند . آنچه در اين سؤالات عرض شده هيچيك غير آنچه ظاهر شرع انور است ، اعتقاد نويسندهء وسائل نيست ، در بعضى مواضع بهطور نسبت به خود اعتقادى را عرض كرده ، محض طريق سؤال است كه مطلب معلوم شود .
جواب از سؤال هفتم :
جمهور متكلمين به عينيّت صفات واجب الوجود ، - جل جلاله - باذات او قايل نيستند ، بلكه اشاعره صفات را زايد بر ذات مىدانند ، و آن صفات را قديم مىدانند ، و به قدماى ثمانيه قائلند ، و كرّاميه نيز آن صفات را زايد بر ذات مىدانند ، و لكن به حدوث آنها قائلند ، و معتزله صفاتى ذاتيه از براى واجب الوجود قائل نيستند ، بلكه
هامش
( * ) - كانت
( * * ) - فيخته