تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 490

مساهمون:

ص٤٩٠
ذات را نايب صفات مىدانند ، و مىگويند آثار صفات بر ذات مترتب مىشود ، و قوه و ماده كه بعضى از حكماء فرنگ قائلند ، همچو مىنمايد كه همان هيولى و صورت است كه حكماى مشائين قائلند كه صورت را حال و هيولى را محلّ مىدانند ، و مىگويند كه هريك به ديگرى محتاج بود ، بطوريكه دور لازم نيايد . يعنى هيولى به ذات صورت مطلقه محتاج است ، و آن صورت مقوم او بود ، و صورت در تشخيص محتاج باشد ( 567 ) به هيولى ، و همه اجسام از اين دو مركبند ، و ميانهء اين دو تلازم بود ، و از هم منفك نشوند ، لكن اين مطلب مستلزم نباشد انكار واجب الوجود را - جل جلاله - چنان كه حكماى مشاء با قول به اين مطلب اثبات واجب الوجود به براهين قاطعه كرده اند ، و اما قول فرقه‌اى از حكماء فرنك كه گفته‌اند يك وجود بيش نبود ، اين مطلب به تفصيل بيان شد ، به مطالب گذشته رجوع فرمايند . امّا آن‌كه آنچه در سؤالات نوشته شده محض صورت سؤال بود كلامى متين باشد . زيرا كه مقام تدين ، غيرمقام بحث علمى باشد ، و غير ريسمان بازيهاى ملائى كه گاهى به لمّ و لا نسلّم مىگذرد . اين جادل ضعيف و تن خسته مىخرند . طريق نجات آن است كه انسان پس از اطلاع بر رؤس مسائل اعتقاديه بناى اعتقاد خود را بر اين گذارد كه هريك از آنها كه مطابق اعتقاد ائمّهء معصومين - عليهم السلام - بود معتقد باشد ، و هريك كه مطابق نباشد منكر ، به همين قدر ناجى بود ، مگر بعضى از اعتقادات كه موقوف عليه اصل شرع و دين باشد ، و از آنجا كه همين قدر مايهء كمال نفسانى علمى باشد « * » ، چنان كه در اخبار اهل بيت عصمت - عليهم السلام - از علم و علما مدح و تمجيد فرموده‌اند ، و خلق خلق به جهت معرفت بود ، و خواجه طوسى در اول طبيعيات شرح اشارت فرموده است كه كسى كه از روى تفصيل به مقاصد مبدأ و معاد عارف باشد . فقد فاز فوزا عظيما ، و در
هامش
( * ) - در چا « نباشد .