تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
علت است از براى جنس ، و نيست اين علّت و ترتب مگر در نزد ملاحظهء تفصيليه از عقل ، بلكه اين قسم از ترتب در ميانه صفات واجب الوجود بالذات كه عين يكديگرند ، و عين ذاتند نيز محقق است . نمىبينى كه چگونه قدرت بر علم متفرع است ، و علم بر حيات ، و همهء صفات كمال ، و اوصاف جمال بر وجوب وجود مترتب و از ازليت وجود منبعثند . با اينكه همه عين يكديگرند ، و نفس وجوب وجودند به حسب ذات ، و هويّت ، چنان كه در مباحث سابقه محقق گرديد ، پس علم واجب الوجود بالذات كه عين ذات او و عين علم به همهء اشياء است ، علت غائى صدور اشياء است ، به اين معنى كه فاعليت ذات مترتّب است بر علم در نزد ملاحظه تفصيليّه از عقل چنان كه مذكور گرديد . متفطن باش و غنيمت شمار ، تمام شد كلام لمعات بدانكه انفس معانى و مفاهيم را باهم بينونت بالعزلة باشد ، به اين معنى كه هر مفهوم از مرتبهء ذات ساير مفهومات به سلب تحصيل بسيط مسلوب بود ، بلكه هرچه خارج باشد از

بيان آنكه ترتب وجود بر وجود بر وجوب و تشخيص و ترتب بر فصل و جنس هيولى و صورت مفهوم نباشد چنان كه از لمعات ظاهر مىشود .

مرتبهء ذات مفهوم بما هو مفهوم ، به سلب مذكور از مرتبهء ذات مسلوب شود ، خواه از سنخ مفاهيم باشد ، يا غيرسنخ مفاهيم . پس در مرتبهء ذات هيچ مفهوم اقتضائى نسبت به شىء از اشياء ، و يا ترتبى به رتبتى از اشياء ثابت و محقّق نباشد . پس هر مفهوم و ماهيت به تقرر ماهوى جز ذات خود را به وجدانى ماهوى واجد نباشد . پس در ميانهء مفاهيم با قطع نظر از وجود اقتضائى و استلزامى ، و بعثى و انبعاثى ، و ترتبى و تفرعى معقول و متصور