« سؤال ششم »
در صورتى كه عالم ظاهرا و باطنا و مطلقا حق نباشد ، و فرض ممكنى شود ، يا اجمال و تفصيلى قايل شويم كه اجمال سبقت بر تفصيل داشته باشد ، مراد از اين تفصيل و مقصود از اين بروز و ظهور چه بايد باشد ، و علت غائيه چيست از بروز ممكنات . آيا وصول به امرى مقصود است كه ذات بارى فاقد آن بود قبل ( 503 ) [ از خلق ] « 1 » ممكنات ، در اين صورت استكمالى لازم آيد ، و نقصى است براى ذات بارى . مگر آنكه به همان قول قايل شويم كه عالم حق است و ممكنى در ميان نيست ، و تفصيل صرف است ، و هرگز به طريق اجمال نبوده منتها اين است كه كمون و به روزى بايد تصور كرد ، نه كمون كلى كه وقتى بوده و سابق بر بروز ، بلكه از اول بلا اول بروز بوده است و خواهد بود الى آخر بلاآخر ، به عبارت اخرى چون نهايت نيست براى ذات بارى تعالى همان يك ذات بارى است ازلا و ابدا و كان اللّه و لم يكن معه شئى و الان و الى الابد كما كان ، و الّا مسائل مشكله لا ينحل از جبر و اختيار ، و نقص و استكمال ، و امكان غير و قضا و قدر ، و بقا و افناى نفس ، و ظهور و وقوع منافى نظم ، و رضاى خالق ، با عدم امكان حفظ و منع آن لازم مىآيد كه عقول عقلا در آن حيران ، و از اصلاح و جواب آن عاجز مىشود .
جواب :
جواب اين سؤال موقوف و محتاج بود به تقديم و تمهيد مطالبى كه بعضى از آنها در بيانات گذشته تحقيق شده است ، و بهرى بايد تحقيق شود .
هامش
( 1 ) - از نسخهء الف افتاده .