تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣

اشاره به آنكه جميع ماهيات به وجود جمعى عقل اخير موجود باشند با آنكه آن وجود خاصّ و خارجى آن ماهيات نباشد و حمل بر او بشود .

وجود جمعى عقل عاشر كه ( 482 ) متحصلين مشائين قائلند و به عقل فعال موسوم بود ، موجود باشند ، زيرا كه وجود او به جهت كمال قوت و شدت به حسب فعليت و تحصل ، جامع جميع جهات وجوديه و فعليات و تحصّلات آن انواع بود ، لكن لازم نيست كه وجود عقل فعال وجود خاص ، و وجود خارجى آن انواع باشد زيرا كه آن انواع به وجود جمعى عقل فعال از يكديگر متميّز نشوند به تميّز وجودى و آثار مطلوبهء آنها نيز بر آنها مترتب نشود ، اگرچه آثار آنها به حسب وجود فرقى آنها كه به اعتبار صدور وجودات آنها از جهات ذاتيهء فاعليهء عقل فعال به عينه وجود فرقى عقل فعال بود ، بر آنها مترتب شود ، و به حسب اين وجود به وجود خاص خود ، و به وجود خارجى موجود باشند . زيرا كه به حسب اين وجود هم متميز باشند به تمييز وجودى ، و هم آثار مطلوبهء آنها ، بر آنها مترتب شود . چنان‌كه آثار مطلوبهء آن اجناس و فصول كه به وجود سارى انسانى موجودند بر آنها به وجهى مترتب شود ، و آن وجه ، اعتبار مبادى آنها بود در وجود جمعى سارى انسانى به حسب مراتب خاصهء آن مبادى ، مثلا آثار نفس حيوانيه بر او مترتب شود به حسب خصوص مرتبهء نفس حيوانيه كه در نظام وجود جمعى سارى انسانى متحقق باشد ، و همچنين آثار مطلوبهء نفس نباتيّه بر او مترتب شود به حسب خصوص نفس نباتيه ( 483 ) كه در وجود جمعى حيوانى موجود بود ، لكن ترتب جميع آثار - كه بر جميع آن مبادى مترتب شود به حسب وجود جمعى سارى انسانى - ترتب آثار مطلوبهء آنها بر آنها نبود ، بلكه