حسب اخذ و اعتباريكه مطابق نفس الامر بود ، و او سارى باشد در جميع اين مقامات ، و در مقام اخذ و اعتبار او به نهجى كه مقصور باشد ، ملاحظه و نظر به حاق ذات او خالى بود ( 421 ) از قيود اين اقسام ، چنان كه هر مقسم را نسبت به اقسام خود حال چنين باشد ، و اين سريان و اطلاق وجود كه او را باشد ، عين ذات او بود ، به حسب حقيقت ، نه به حسب عنوان ، زيرا كه عوارض حقايق وجوديّه به ماهى حقايق وجوديه على الاطلاق عين آن حقايق باشند به حسب حقيقت .
تفريغ انتقادىّ فى تبصره تنبهيّه
از اينجا ظاهر و منكشف مىگردد كه مراد اولياء كشف و عرفان كه فرمودهاند ، حقيقت وجود نه مطلق بود نه مقيّد ، نه عام باشد ، نه خاص ، اطلاق و تقييد و عموم و خصوص ماهيات نباشند - اگرچه اطلاق و تقييد و عموم و خصوص ماهيات در وجود نبود ، لكن به اين اعتبار كه وجود از سنخ ماهيت نباشد . - باشد لهذا اين مطلب را در مقام اثبات اصالت وجود به اين معنى كه وجود را فردى بود به حسب واقع نه به مجرد اعتبار بيان كنند ، تا ميان وجود واقعى و اصيل و ماهيت فرقى واضح و آشكار شود ، چنان كه صدر المتألهين در كتب خود در همين مقام ذكر فرموده است تا تمييز كند سنخ وجود را از سنخ ماهيّت ، و نفى عموم و خصوص ماهوى پس از اثبات حقيقتى و فردى در وجود ، نزد قائلين به اصالت وجود ، محل تشاجر نباشد . به خلاف عموم و خصوص كه اولياى عرفان فرمودهاند ، و ما ذكر كرديم ، زيرا كه جمهور مشائين ( 422 ) با قول به اصالت وجود او را انكار دارند ، و متألهين تصديق كنند .
نقل و تأييد
فاضل كامل مدقق عارف با ذل محقق شيخ عبد الرحمان جامى در كتاب نقد النصوص فى شرح نقش الفصوص ، پس از آنكه نفى ماهيّت كند از واجب الوجود تعالى و فرمايد كه : وجود واجب الوجود عين ماهيّت او بود ، و مىفرمايد و اين مقدمه