تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧

اشاره به اينكه هيچ چيز با واجب الوجود معيّت ندارد لكن حق با همهء معيت دارد نه بر وجهى كه تشبيه لازم آيد

( 404 ) فعليه نافذه را تصور نكرده‌اند ، چه جاى آنكه قايل باشند تا كلام ايشان بر اين دو محمول شود و چگونه محمول شود ، و حال آنكه بر خلاف اين تصريح كنند ، و ندانند كه اين نحو از تجرّد نوعى از تشبيه بود ، زيرا كه اين نحو از تجريد عين حصر بود ، و حصر ملازم تنقيض و تنقيض ملازم تحديد ، و تحديد ملازم تشبيه اگرچه تشبيه به فقد و عدم باشد ، و واجب الوجود بالذات و للذات ، واجب الوجود من جميع الجهات و الحيثيات بود ، در او جهت فقدى نبود . پس كمالات وجوديه را - چنان كه درخور ذات او بود ، و لايق به قدس و تنزّه ، وجوب وجود او - واجد باشد ، و در مرتبهء ذات دارا بود ، و از جملهء كمالات كه لايق به ذات او باشد اقتضاى صرف ، و صرف اقتضا بود ، و اقتضاء ، خاصه صرف اقتضاء ، ملازم افاضه و ايجاد و جلوه و ظهور و استتباع و استلزام باشد . و ظهور او - از آنجا كه ظهور او باشد ، و از او آيد ، در مقام ذات او ، در مرتبهء ظهور ذاتى كه او را در مرتبهء ذات بود - متعيّن بود به نفس تعين ظهور ذاتى او در مرتبهء ذات ، يعنى به نحو اعلى نه به وجه ادنى - كه او را در مرتبه و مقام خود باشد در نظام وجود - در نشأه امكان بود . پس چون از او آيد و چنين آيد ، به ذات مطلق آيد ، و چون مطلق آيد و از تمام ذات بسيطهء او آيد ، تمام نمايش ، و نمايش تامّ او بود ، و او را در وجه اطلاق نمايد ، و الّا او را ( 405 ) ننموده باشد ، بلكه محدودى را نموده باشد ، و چون در نظام وجود به حكم مجعوليت بالذات به ذات از او منحط بود ، محدود باشد به حدّى وجودى بالذات ، و به حدّى عدمى