ايضاح و اصلاح
از اينجا ظاهر و منكشف مىگردد كه مراد اولياى عرفان كه به صوفيه معروفند ، و به اهل اللّه موسوم ، از وحدت وجود و موجود نه اين باشد كه در واقع كثرتى در وجود و موجود نباشد ، و وجودى جز وجود واجب الوجود ، و موجودى جز او نبود ، بلكه كثرت در اعدام و ماهيات بود ، و از آنجا كه اعدام ماهيات به اضافه به ماهيات حاصل شوند و ممتاز ، و ماهيات استشمام رايحهء وجود نكردهاند و نخواهند كرد ، مگر به تبع وجود ، و وجودى جز وجود حق نباشد . پس ماهيات نيستند مگر امورى اعتباريّه ، كه به اعتبار و انتزاع حاصل شوند . پس در حقيقت اعدام و ماهيات موهومات باشند ، نه موجودات ، تا آنكه عوام ، بلكه صبيان برايشان كه اهل معرفتند تخطئه و تشنيع كنند به واسطهء بداهت كثرت وجود و موجود ، بلكه كلام اين اكابر يا مبنى بر اين باشد كه موجودى به حسب حقيقت ، بدون شوب مجاز جز وجود حق نبود ، يا مبتنى بر اين باشد كه در نظر شهود باطن و سرّ سالك عارف و انسان كامل در مقام فناى ذاتى ، و محو كلى فناى در فنا ، جز وجود حق نباشد ، و به توجيه اول قدوة العارفين شيخ السالكين شيخ مصلح الدين سعدى در كتاب بوستان تصريح فرموده است در اين چند فرد :
ره عقل جز پيچ در پيچ نيست * بر عارفان جز خدا هيچ نيست
( 401 ) توان گفتن اين نكته با حقشناس * ولى خرده گيرند اهل قياس
كه پس آسمان و زمين چيستند * بنى آدم و ديو و دد كيستند