وجودات بود ، و به نفس ذات و تمام حقيقت خود كه بسيط من جميع الجهات باشد ، فياض و جاعلّ كلّ وجودات بود - نه به امرى خارج از ذات و حقيقت خود - و از حالّ بودن در امرى و محلّ بودن از براى امرى متولد شدن او از چيزى ، و حلول و سريان او به ذات در ممكنات و مباين بودن با ديگر وجودات بدون مناسبت ، و مناسب بودن با آنها بدون مباينت ، مقدس و منزّه بود ، و معلولات بالذات او را از آن جهت كه معلولات بالذات او باشند ، حقيقتى نبود جز آنكه به ذات به او مضاف باشند به اضافهء وجوديّة ، و به او لاحق باشند ، از قبيل لحوق فرعى بالذات ، به اصلى بالذات ، و آنها را ذاتى نباشد ، مگر اثر بودن از براى او ، و تابع بودن از براى او ، و تذوّت و تجوهرى نبود ، مگر آنكه تطورات ( 397 ) ذات او ، تشئّنات صفات و اسماء او باشند از قبيل تطوّر ذاتى فاعله در فعل خود ، و تشأن حقيقى ظاهره در مظاهر ، بلكه ظهورات خود ، نه به طريق آنكه آنها را حقيقتى بود غير اين اوصاف ، و اين اوصاف ، عوارض خارجه از آن حقيقت ، و لواحق زائده بر او باشند .
پس در آنچه در نظر ظاهرى جمهورى مىديديم از اينكه در وجود جاعلى بود و مجعولى ، و علتى باشد ، و معلولى ، به نهجى كه مجعول و معلول را مقامى و حقيقتى وجوديّه بود ، مباين از حقيقت جاعله ، و علت فاعله شايسته بود كه گوييم :
خود غلط بود آنچه ما پنداشتيم ؛ بلكه جاعليت جاعل بالذات و عليّت علت فاعلهء بالذات ، تطور و تشأن او باشد به ذات و صفات ذاتيّه به اطوار و شئونى كه او را در مقام جمع الجمع به صورت وجوب وجود ، و وحدت حقه حقيقيّه و بساطت من جميع الجهات بود ، در مقام فرق به صورت امكان و كثرت ، لكن كثرتى امكانيّه كه حدود وجوديّهء امكانيه را بود ، در عين وحدتى امكانيّه كه وجود عام امكانى و فيض منبسط را باشد . پس عليّت و ايجاد
بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 340
مساهمون: آقا على مدرس زنوزى طهرانى (حكيم مؤسس)
ص٣٤٠