اشاره به اينكه مراد كاملان از اهل عرفان از قول به وحدت وجود يا وجود حقيقى و متبوع و اصل كل وجودات باشد .
منتسب اليه در عين شهود نسبت به وجه وجه مشهود شود و از اين اشارت ( 399 ) بشارتى بود اولياى توحيد را كه در حقيقت بر وجه حقيقت بدون شوب مجاز عقلى حكمى ، موجودى جز حق اول نبود ، كه اسم موجود بر او با قطع نظر از حق به حسب علم يا شهود بر سبيل حقيقت اطلاق شود . زيرا كه ظهور كه به حق ثانى مسمى بود از آن جهت كه ظهور بود نمايش و حكايت حق اول باشد ، و حكم حكايت به آن جهت كه حكايت بود ملغى باشد ، و هر حكم كه بر او شود حكم محكى عنه بود . از اينجاست كه چون حدود عدميّه و ماهويهء وجوديه كه جهات امكانيهاند ، در نظر حق بين سالك عارف و انسان كامل محو شوند ، و در مقام احديت و فناى ذاتى در مشاهدهء وجود عام امكانى و فعل اطلاقى و فيض مقدس ، تعيّن فعل و ظهور و فيض مشاهده نكند ، بلكه جز نمايش حقيقت اسم « هو » در نظر شهود او در مقام اخفى و فناى در فنا كه عبارت بود از اينكه تجلى جلال و كبرياى ذات حق و احديت صرفه و بساطت محضهء هويت حق ، از آنجا كه صرف هويت بود كه تعبير از او به اسم « هو » بشود ، بر باطن و سرّ سالك عارف استيلاء و غلبه نمايد كه هويت جملهء اشياء از ذوات و صفات و افعال و آثار ، حتى انيّت و هويت ذات و صفات و افعال و آثار خود ، حتى عرفانش و شعورش به محو و فنا ( 400 ) از نظر شهود حق بين او محو گردد ، و باقى نماند .