تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١

اشاره به اينكه عليت و ايجاد جاعل بالذات اختفاى او بود بحسب ذات و لوازم آن و اين اختفا عين ظهور باشد بحسب فعل و صفات فعل

جاعل بالذات ، اختفاى او بود به حسب ذات و اسماء و صفات ذاتيه ، در عين وجوديهء مجعول بالذات ، با اينكه اين اختفا ظهور او بود به وجه نزول ، و به وجه وجه نه به وجه كنه . پس اختفا بود به حسب ذات و صفات ذات و ظهور بود به حسب فعل و صفات فعل ، و سرّ اين اختفا و ظهور اين بود ( 398 ) كه جاعليّت و عليّت جاعل بالذات و مجعوليت و معلوليت معلول بالذات ، بينونت بالصفة فقط نباشد ، بلكه بينونت بالصفة بود كه راجع به بينونت بالعزلة باشد ، و بينونت بالعزله بود كه راجع به بينونت بالصفة باشد . پس از بينونت بالعزلة ظهور بود ، و از اثبات بينونت بالصفة اختفا باشد ، و از آنجا كه بينونت بالصفة عين بينونت بالعزلة بود ، در عين اختفا ظهور باشد ، و در نفس ظهور اختفا بود . پس در وجود جز ذات حق تبارك و تعالى و صفات و اسماء او ، و فعل اطلاقى - كه ظهور او بود - نباشد ، و حدود عدميّه و ماهويه و وجوديه از آن جهت كه حدود وجوديه‌اند مظاهر ظهور او باشند ، و تابع ظهور او بوند ، بلكه حد ظهور نيز - از آن جهت كه ظهور او بود و حاكى از او - ملغى بود ، و يكى از حدود امكانيّهء وجوديّه باشد . اگرچه نسبت به حدود وجوديّه كه شئون ذاتيهء فعل اطلاقى و قيود ذاتيهء او باشند ، متّصف به اطلاق وجودى باشد ، و ظهور بما هو ظهور ، جز نسبت وجوديه به حق نباشد ، و نسبت به آن جهت كه نسبت بود ، بدون منتسب اليه متصور نشود ، و از آنجا كه منتسب اليه در اين موضع ذات حق بود - و ذات حق به كنه در مدركى از مدارك ، نه به حسب علم آيد ، نه به حسب شهود -