تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
سواد بالذات و در مرتبهء ذات داراى سواد بود ، و او را به حسب آن مرتبهء سواد ثابت باشد ، و همچنين جزئيّت به معنى منع و طرد صدق بر كثيرين از آنجا كه از ذات ماهيت خارج بود ، بر او به عرض صادق ، مأخذ برهانى بود بر اصالت وجود ، زيرا كه مفهوم وجود مثل ساير مفاهيم از صدق بر كثيرين ابا نكند . پس ظاهر و منكشف گرديد كه در صدق مفاهيم ثبوتيه بر ماهيات ( 239 ) به صدق عرضى بالعرض ، و در مرتبهء خارج از مرتبهء ذات آن ماهيات ، منشأ انتزاع آن مفهوم امرى خارج از ذوات

اشاره به اينكه مفاهيم ثبوتيه به ماهى مفاهيم ثبوتيه از جهات عدميه و فقدانات و مفاهيم سلبيه بما هى سلبيه از جهات وجوديه و وجدانات متنزع نشود .

آن ماهيات بود ، پس منشأ انتزاع او از سنخ ماهيت نبود چه هيچ ماهيت به ذات منشأ انتزاع مفهومى نبود كه بر او به صدق عرضى بالعرض صادق باشد ، و هم از سنخ عدم نباشد ، زيرا كه سنخ عدم را جز بطلان محض حقيقتى نبود ، از اينجا است كه حكماى الهيين - قدست اسرارهم - فرموده‌اند كه مفاهيم ثبوتيه بماهى مفاهيم ثبوتيه از حيثيات عدميه منتزع نشوند ، و مفاهيم عدميّه و سلبيه بماهى مفاهيم عدميه از جهات وجوديه مأخوذ نباشند ، و الّا يا حيثيات عدميه به حيثيات وجوديه منقلب شوند ، و يا مفاهيم ثبوتيه به مفاهيم سلبيه راجع شوند ، و يا جهات وجوديه به جهات عدميه برگردند ، و يا مفاهيم سلبيه و عدميه به مفاهيم ثبوتيه بازگشت كنند ، و جميع اين شقوق خلاف فرض بود بلكه هر مفهومى ثبوتى كه از براى ماهيتى از ماهيات ثابت شود و محمول شود بر او به حمل عرضى بالعرض و ثبوت و حمل او محتاج باشد به واسطه در ثبوت او از براى آن ماهيت ، و حمل او بر او ،