پس صدق مفهوم موجود به صدق عرضى بالعرض بر ماهيات مأخذ برهانى بود بر اصالت وجود ، به اين معنى كه مفهوم وجود را مصداقى باشد كه بالذات موجود باشد ، و ماهيت موجود بالعرض بود ، و همچنين صدق مفهوم جاعل بر بعضى ماهيات برهان بود بر اينكه وجود در جاعليت اصيل بود ، و هم صدق مجعول بر آنها برهان باشد براينكه وجود در مجعوليت اصيل بود ، پس صدق مفهوم جاعل بر ماهيت بالعرض بود ، و بر وجود بالذات ، لكن بر وجودات ممكنات صدق جاعل للذات نباشد ، و
اشاره به اينكه اگر ممكنى جاعل بود جاعل بالذات باشد نه جاعل للذات لهذا اشياء را به جز واجب الوجود جاعلى نباشد .
لهذا جميع مراتب جاعليت در ممكنات به جاعليت واجب الوجود - جل جلاله - راجع شود ، و از مراتب جاعليت او بود . متفطن باش ( 238 ) كه فهمش از دقت خالى نباشد .
و همچنين صدق هريك از آن عوارض كه به عوارض حقايق وجوديه موسومند بر ماهيات ، همچون علم و قدرت و حيات كه در جميع موجودات ساريند ، و با وجوب وجود منافى نباشند ، و همچون حدوث به معنى مسبوقيت به غير و امكان وجودى و معلوليت و عليّت صوريّه و وحدت اتصاليّه كه منافيند با وجوب وجود ، برهانى بود بر اينكه وجود را فردى بود در واقع كه به ذات مصداق آن عوارض باشد ، و ماهيت به تبع او ، و هرچه بالذات مصداق عنوانى بود مبدأ آن عنوان به حسب حقيقت عين ذات او و در مرتبهء ذات او باشد ، چنان كه از آنجا كه مفهوم اسود به معنى داراى سواد ، و ذاتى كه او را سواد بود بر جسم به عرض صادق باشد ، و به اعتبار قيام سواد به او مصداق آن مفهوم بود ، و در مرتبهء اخيره از مرتبهء وجود جسم به ماهو وجود الجسم