[ پيشگفتار ]
بسم الله الرحمن الرحيم
خدائى را ستايش كنيم و پرستش ، كه هستى و بودش را آلايش نيستى و نابودى نيست . پس يكتا و بىهمتا و زنده و دانا و بينا و شنوا و گويا است .
بايستهء گوهر پاكش را وابستگى ، و پيوستگى و آميختگى ، شايسته و بجا نيست ، و پاكيزه بودش را ، تيرگى و افسردگى و كشيدگى ، و اندازه و جاى و سوى و روزگار و پذيرش ، روا نه ، كه درياى شاداب هستيش را نه كرانه بود ، نه پاياب . لخت از او بركناره و پاره آواره است ، و اين نشانها همه خود يگانه گوهر اوست ، و گوهر او بود ، و پايان فر گوهرش را جز او در آفرينش ، نه دانش يابد ، نه بينش . با همهء آفريدگان مهربان و دمساز ، و از همه بىارز و بىنياز ، و بر همه دست بخشش و بخشايش باز ، هرچه جز اوست از اوست و با اوست و به سوى اوست ، چون شناسائى خود به نمايش دوست داشت ، و خواست « * » 2 به يگانه پرتو شيد خورشيد بودش پيراستهتر آفرينش گوناگون را كه نمودار و نمايش فر گوهر پاك ، و نشانهاى پاكيزهء اوست ، و در ديدهء يگانه بينان ، از آنجا كه از اوست ، همه باغ مينو است ، بيافريد و بر ديدهء دل خداشناسان روشنى جاويد بخشيد ، و از آنجا كه بايست و بايد كه راه شناسائى ، و بندگى به بندگان نمايد ، پيامبران آيينگزين را كه بهرى نخستين خرد را به جاى مهين فرزند ، و برخى همسرند به آرايش دانش و بينش و نكوئى خوى و راستى گفتار و درستى كردار بياراست ، و بكوشش
هامش
( * ) - اعداد ميان ناخن نمايانگر صفحات متن نسخهء الف مىباشد .