- از تقرير جناب حاجى معلوم شد كه بر فرق مذكور واقف نيستند !
آقا على گفت كه بر اصطلاح الهيّين نيز اين قضيه ، صادقه است ؛ به جهت اينكه ايشان مىگويند كه مفاهيم موجوده در ذهن ، كه همه ممكناتاند ، نظر به وجود خارجى ، يا ممكناند يا ممتنع يا واجب .
پس معنى اين قضيه به اصطلاح منطقيين چنين مىشود كه هر چه عقل او را شريك بارى فرض كند ، او به امتناع موصوف خواهد بود .
و به « 1 » اصطلاح الهيين نيز چنين مىشود كه مفهوم شريك البارى « 2 » ، كه در ذهن ممكن است « 3 » ، در خارج ، ممتنع الوجود است .
از جناب حاجى ، جوابى مسموع نشد !
[ 5 ] [ بحث پنجم : معناى قاعدهء بسيط الحقيقة كل الاشياء ]
خامسا ، نوّاب شاهرخ ميرزا از آقا على سؤال نمود كه « بسيط الحقيقة كلّ الاشياء « 4 » » چه معنى دارد ؟
[ آقا على ] گفت : اين مسأله از غوامض مسائل الهى است « 5 » و موقوف است بر اطلاع به « 6 » قواعد الهى ، و شما را - كما ينبغى - اطّلاعى نيست ! و لكن من به طورى كه شما چيزى درك كنيد مىگويم كه : مقصود از « اشياء » ، « وجود و كمالات وجود ، من حيث هو وجود » است .
و مقصود از « كليّت » ، « دارائى » است ، نه « كلّ مقابل جزء » ؛ چنانچه در بعضى احاديث است : « لا انّ الكلّ منه له البعض » « 7 » . و حاصل معنى اين است كه : بسيط الحقيقة ، چون بسيط من جميع الجهات است ، واجد و مستجمع جميع كمالات است ، بهطورىكه در كمالات او
هامش
( 1 ) . و اصطلاح ( س ) .
( 2 ) . شريك بارى ( خ ) .
( 3 ) . در ( س ) « است » مفقود است .
( 4 ) . اشياء ( س ) .
( 5 ) . رجوع كنيد به تعليقهء « بسيط الحقيقة كل الاشياء » از تعليقات الاسفار ، جلد اوّل مجموعه مصنّفات حكيم مؤسس .
( 6 ) . بر ( خ ) .
( 7 ) . الاصول من الكافى ، كتاب التوحيد ، باب اطلاق القول بانه شيء ، ج 1 ص 83 ، عن ابى عبد الله ( ع ) : « انه سميع بكلّه لا انّ الكلّ منه له بعض » .