اول : به معنى « فعليت » است ، مطلقا ؛ خواه مقارن قوّه باشد يا نباشد . و صورت به اين معنى است كه بر عقول مجرّده ، كه از قوّه و استعداد خالىاند ، مقول مىشود ؛ و به اين معنى است كه حكما ، « عقل اوّل » را « صورة الصّور » مىگويند .
دويم : به معنى « امور ذهنيه » است ؛ چنان كه حكما گويند : « الاشياء فى الذّهن صور و فى الخارج اعيان » .
سيّم : به معنى « شكل » است ؛ چنان كه « 1 » عامهء ناس نيز بر اين معنى اطلاق مىكنند .
چهارم : به معنى « امتداد لا به شرط از تناهى و لا تناهى » است كه عبارت از « صورت جسم طبيعى » است .
پنجم : به معنى مبدأ آثار خاصه است در اجسام كه عبارت از « صورت نوعيّه » است .
ششم : فعليّتى است كه مقارن قوّه باشد . و اين سؤال به معنى اخير مربوط است .
بعضى از حكماى يونان ، پيش از آن كه حكمت نضجى « 2 » يابد ، قائل بودهاند كه « ماده مقدّم بر صورت است ؛ و همچنين جنس بر فصل ؛ و ماهيت بر وجود » . و حق اين است كه صورت بالذّات بر ماده مقدّم است ؛ و ماده ممكن است كه بالزّمان بر صورت مقدّم باشد ؛ چنانچه مواد در قوس « 3 » صعود بر صور مقدّماند .
از جناب حاجى سخنى مسموع نشد !
[ 3 ] [ بحث سوّم : در لازم و ملزوم چند جعل قائليد ؟ ]
ثالثا نواب شاهرخ ميرزا از آقا على سؤال نمود كه شما در لازم و ملزوم ، چند جعل قائليد ؟
گفت : يك جعل ، كه اول به ملزوم متعلق باشد و به تبع ملزوم به لازم .
- بعد از جناب حاجى سؤال نموده كه شما چه مىفرمائيد ؟
فرمودند : ما چهار جعل قائليم : جعل لازم و جعل ملزوم و جعل لزوم و جعل تلازم .
آقا على گفت : به همين اكتفا مىكنيد يا از پنج جعل و بيشتر هم مضايقه نداريد ؟
هامش
( 1 ) . چنانچه ( س ) .
( 2 ) . نزجى ( خ ) .
( 3 ) . قوى ( س ) .