تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
برويد خيلى بجاست مرا برداشت با هم به منزل آنشخص آمديم مجلس كه تمام شده بود ولى شخصش را كه ديدم آثار اخلاص و نيت پاك در او ديدم اتاقى داشت قدرى بزرگ بود يعنى دو اطاق كوچك بود او را سياه‌پوش كرده بود و حسنيّه ساخته بود و ساده و بىآلايش از وضعش خوشم آمد بنا شد از فردا صبحها اول آفتاب آنجا منبر بروم منزل ما نزديك امجديه منزل او شهباز مقابل ورزشگاه وسائل نقليه هم نبود بعد از نماز صبح پياده به راه ميافتادم گاهى هم با باران و برف مصادف ميشدم تا اول آفتاب خود را ميرساندم همچنانكه حاجى گفته بود ديدم اگرچه جمعيتشان زياد نيست ولى مردمى كه آنجا ميآيند اهل خلوص و عقيده‌مندند من بنايم منبر و روضه‌خوانى نبود خصوصا خ خ در منزلها ولى آثار خلوص و محبّت صاحب‌خانه و مستمعينش نسبت به حضرت سيّد الشّهداء عليه السلام مرا جلب كرد و مجبور بقبول نمود اين مؤمن بنام ميرزا ابو القاسم عطّار تمام