آنجا سكونت ميكردند من فكر كردم ديدم بد نيست براى ما فرق نميكند اينجا بهتر است از آنجا كرايه هم كه لازم نيست گفتم بخانواده ميگويم چون برگشتم بزن گفتم قضيّه اينست رفتن ما آنجا خيلى بهتر است براى بچه ها هم خوب است جاى وسيع دارد كه بازى كنند بالأخره اثاثيه را بستيم و درشگه گرفتيم به آنجا رفتيم يك اطاق بما دادند كرسى و لحاف مهيا كردند گفتم اين براى ما بهتر شد لا اقل شب گرم ميشويم بالأخره وضع ما مرتّب شد محرّم رسيد بعد از نماز جماعت منبر ميرفتم دو ساعت حرف ميزدم و روضهء مفصّل ميخواندم و كمكم نوحه ميخواندم سينه ميزدند منزلهاى اطراف آگاه شدند جمعيّت زياد شد منبر من مطلوب و مرغوب واقع شد روز پنجم محرّم حاجى گفت يك مؤمنى است از ارادتمندان حضرت سيّد الشّهداء ع همه ساله در منزل خود مجلسى دارد و جمعى از صلحاء آنجا جمع ميشوند هميشه يكنفر داشت كه منبر ميرفت امسال آنشخص نميآيد اگر شما آنجا منبر
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 239
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص٢٣٩