تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
داده‌اند من با خود گفتم بچه جهت من كه هنوز كارى نكرده‌ام شايد اين معنيش اينست كه عذر مرا خواستند بهر حال من پولم تمام شده بود و از اين جهت خوب شد فردا كه رفتم بحاجى گفتم اين چه وجهى بود من با خود خيال كردم كه عذر مرا خواستيد اگر چنين است كه نيايم خنديد گفت نه من منظورى نداشتم گفتم بالأخره شما مسافر هستيد شايد مورد احتياج باشد بعد قدرى صحبت كرديم ايشان گفت منزل شما كجا است گفتم سه راه شاهپور سر بازارچه آقا شيخ هادى گفت اينكه خيلى دور است رفتن و آمدن براى شما مشگل است مخصوصا خ خ در محرّم كه مجلس ما شب است اگر شما بعد ازختم مجلس بخواهيد بمانيد فكرتان ناراحت است و اگر بخواهيد برويد راه دور است و اين خيابان تاريك است تنها مشگل است بعلاوه ممكن است برف و باران باشد اگر مايل باشيد يك اتاق همينجا براى شما خالى كنيم در آنجا ده دوازده اتاق بود كه بعضى از كارگران در