تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
كردند سوار شديم بمهنه آمديم چون ايّام جنگ بود ماشين كم بود گاه‌گاه يك بارى پيدا ميشد شب در مهنه خوابيديم روز شد بالأخره ماشين بارى رسيد گندم بار داشت بر بالاى گندمها سوار شديم بتربت رفتيم در آنجا هم گرفتار نبودن ماشين شديم بالأخره با يك ماشين بارى آن هم با مدد وسائط روى بار نشستيم و بمشهد وارد شديم پنچاه تومان كرايهء ما شد چون اضافه بار داشتيم چند روز در مشهد مانديم و متحيّر بودم كه براى رفتن بتهران چكنم به امام هشتم عليه السلام عرض كردم بالأخره شخصى پيدا شد چهارصد تومان به من داد يك پوستين و بعض از لوازم خريدم سه عدد پتوهاى نازك يكى ده تومان گرفتم كه بجاى لحاف بر روى بچه‌ها بيندازيم بليط گرفتيم و بتهران آمديم صد و بيست تومان كرايه ما شد به منزل مرحوم اعتمادزاده وارد شديم چند روزى مانديم و از تذكره جويا شدم ديدم خبرى نيست و سرميگردانند مرحوم اعتمادزاده منزلشان