تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
برفتن من نبودند تنها از جهت دورى از ايشان ولى پدرم مانده بود چكند و كدام طرف را ترجيح دهد بالأخره بايشان گفتم شما خير آينده مرا بخواهيد تنها خير خود را ملاحظه نكنيد راضى نباشيد كه من هم بعد از رنج و زحمتهاى ساليانى بيايم و مانند شما در اينجا ضايع شوم شما چه بهرهء از علم خود برديد جز اينكه بهدر رفت زحمتهاى كشيده مانند نكشيده شد شما ميدانيد كه اينجا اقتضاى مثل مرا ندارد اگر بنا بود من در اينجا بمانم آنچه در مشهد تحصيل كرده بودم پيش از رفتن بنجف همان مرا بس بود بلكه زياد هم بود اين مردم عوام هستند و جر سود شخصى ظاهرى نمىبينند شما كه عوام نيستيد چرا راضى بضايع شدن من ميشويد گذشته از اين به اين استقبالهاى موّقت نميشود مغرور شد با شما هم اول استقبال كردند و بعد چگونه دور شما را واگذاردند بالأخره با ايشان و با مادرم از اين گونه سخنان گفتم تا آنها خير مرا بر خير خود ترجيح دادند و راضى شدند
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 231 | الشيخ محمد جواد الخراساني