بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ألّا تعلوا علىّ و أتونى مسلمين عجب اينست كه بواسطه تشكيكاتى كه بعضى كردند بار ديگر استخاره كردم باز هم مجدّدا خ خ تسكيكات كردند باز هم استخاره كردم در هر سه بار همين آيه آمد تصميم عزم شد و در اواخر شعبان مرحوم اعتمادزاده - بتهارن حركت كرد منهم همراه ايشان بتهران آمدم يكى از رفقاى من كه درنجف بود در تهران از علماء وقت بود و در مدرسهء مروى حجرهء براى تدريس داشت من بر ايشان وارد شدم و حجره را در اختيار من گذارد ماه رمضان در آنجا بودم رفيق بين راه خود حاج عبد اللّه را ملاقات كردم و موضوعت را بايشان گفتم گفت يكى از منسوبين ما در اداره كل آمار است امشب بيائيد فلانجا شما را به او معرفى كنم تا كارى براى شما صورت دهد شب او را ملاقات كرديم و مرا به او معرفى نمود و قضّيه سجلات را گفتم گفت بايد بنويسيم بهمانجا كه صادر كردهاند تا المثنى صادر كنند گفتم من شنيدهام در خارج
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 228
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص٢٢٨