بمقتضاى توفيق جبرى يكسال و نيم در محل ماندم و بتوفيق جبرى عمل بآيهء كريمه و لينذروا قومهم اذا رجعو اليهم ، و آيه كريمهء و انذر عشيرتك الأقربين شد دين و ايمان را در آن محال از نو تجديد كردم ماه رجب رسيد به قصد زيارت رجبيه عازم مشهد شدم اتفاقا خ خ مرحوم اعتمادزاده نيز بمشهد آمده بودند با ايشان در امر سجل و تذكره صحبت كردم كه بتهران بيايم دست و پائى كنم بلكه شايد بتوان دريافت كنم زيرا من بناى ماندن در ايران را ندارم و اگر نشد بالأخره سجلات را المثنى بگيرم فعلا خ خ در اينمملكت بدون سجل نميشود زندگى كرد اينجا اگر بخواهم تقاضاى المثنى كنم چند ماه طول ميكشيد كه بقنسولگرى كربلا بنويسند و از آنجا صادر شود و آن هم معلوم نيست بكنند يا نكنند امّا در تهران آسانست زيرا در خارج دو دفتر دارند براى سجلات يكى را بمركز ميفرستند ايشان گفت استخاره كن استخاره كردم اين آيه آمد ، انّه من سليمان و انّه
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 227
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص٢٢٧