و پر كرد در اين امر چه سرّيست چرا چهار نفر بوديم هر چهار نفر غفلت كرديم گذشتهء از برگشتن بنجف ألأن - بمشهد چگونه برويم زيرا كه در هر شهر مطالبهء سجل ميكنند بالأخره آقاى اعتمادزاده به صاحب گاراژ موضوع را گفت او گفت ازجهت رفتن بمشهد مهم نيست ما سفارش ايشانرا براننده ميكنيم آنها را مىبرند هرچه بود با دلى پرغصه سوار شديم بهر نحوه بود از شهر هارد شديم اما مانند سابق سختگيرى نبود موقع جنگ بود از سمنان تا مشهد روسها مستحفظ راه بودند و حكومت مى كردند بالأخره بسلامتى بمشهد رسيديم چند روزى در مشهد توقف كرده زيارت كرديم و از ارحام ديدن كرديم و عزم محولات نموده براى ديدن والدين مادربزرگم را هم همراه برديم بهرحال يكساعت بغروب وارد مهنه شديم كه از آنجا تا محل ما دو فرسخ بود شيخ مهنه بملاقات ما آمد و ما را بخانهء خود برد و شخصى را روانه كرد كه بوالد از آمدن ما اطلّاع دهد همان شب يكى
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 197
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص١٩٧