تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
كرامت ديگر از كرامتهاى مولى امير المؤمنين عليه السلام كه عبرت‌آميز است در خاتمه نيز نقل ميكنم از باب اينكه كرامت مولى است نه از باب اينكه من در آن مدخليت دارم اگرچه از جهت شكستگى خاطر من چندان هم بى نسبت به من نيست . سيزدهم روبروى منزل ما در نجف منزل يكى از دبيران منجسهء دولتى بود در آنوقت معلمان و دبيران منجسه ها خيلى پرباد وبىپروا در تجاهر بفسق بودن و نوعا خ خ هم اهل بغداد و شايد سنّى هم بودند و از هيچكس ملاحظه نميكردند هوا گرم بود راديوشانرا ميبردند به پشت بام و شبها تا مدتى ميزدند ما هم كه در پشت‌بام بوديم فاصلهء ما با او عرض خيابان بود چند ساعت ما را ناراحت داشتند و نميشد با آنها چيزى گفت ايّام فاطميّه رسيد بر ناراحتى هر شب ناراحتيم افزود از جهت اينكه ايّام عزا هم بىپروائى مىكند بهر طور بود خودم را آماده كردم كه بروم با او حرف بزنم شايد متنبّه شود از بام پائين