حضرت ابى الفضل عليه السّلام در يك غرفه نشسته خوردم بعد بحرم مشرّف شدم ساعتى گذشت ديدم حالم منقلب است برگشتم بحجره مدرسه گفتم بخوابم تا قدرى حالم بهتر شود بعد بحرم بروم خوابم نبرد دلم زيرورو ميشد بالأخره مرا حركت داد از حجره بيرون آمدم تهوّع مرا دست داد خداسازى در همان ساعت رفيقم رسيد گفت چه شده موضوع را گفتم از قضا او ليموى عمّانى در حجره داشت مقدارى دم كرد و به من داد حالم بهتر شد .
آرى يك بار ناپرهيزى كردم كارى كردند كه مرا توبه دادند كه ديگر از اين غلطها نكنم .
و اينكه تنها سختيهايش را يادآور شدم براى اين بود كه در اول رساله تذكر دادم كه مقصودم از شرح احوال خويش شرح ابتلآءت است و صبر و تحمّل من در مقابل آنها تا طلبه علم بعدها بخوانند و در سختيها و فشارهاى خود مايهء تسلّى ايشان شود و استقامت بورزند
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 134
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص١٣٤