تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
كشيد كم‌كم بطورى شد كه چيزى در شكمم بند نميآمد و بيشتر روز آفتابه دستم بود بطورى شد كه قوّتم تمام شد و از راه رفتن افتادم يكى از رفقا گفت چرا خود را معالجه نميكنى با اينحال ميميرى گفتم وسيله معالجه ندارم بالأخره مجبور شدم همان پوستين را بردم فروختم به ربع دينار در آنوقت ربع دينار چهار تومان يا پنج تومان ميشد رفتم نزد طبيب مرا معاينه كرد گفت چند وقت است كه مبتلا هستى گفتم دو ماه گفت اگر يكهفته ديگر كوتاهى كرده بودى منجر باستسقاء ميشد و قابل علاج نبود ألأن هم صعب العلاج است زيرا كه در جدار معده و روده‌ها از آج چيزى نمانده است و همه شسته شده لهذا خيلى بايد مطابق دستور رفتار كنى و پرهيز شديد كنى بالأخره پانزده روز ، نزد او معالجه ميكردم چند روز اول بجز همان جوشانيده و دوائى كه ميداد ميگفت هيچ چيز نبايد بخورى غذا هم همان دوا بود و بعد از چند روز كه دستور غذا داد گفت يك سير گوشت ماهيچه نخود آب كن و يكقاشق چايخورى برنج