كه از ادرارم خون ميآمد در نجف معالجه كردم نتيجه نگرفتم بالأخره يكى از رفقا حال مرا بمرحوم آية اللّه اصفهانى گفته بود و ايشان وجهى مرحمت فرموده بودند كمكم امر معالجه تا بغداد كشيد تا اينكه به حمد اللّه پس از دو ماه يا بيشتر معالجه بهبودى حاصل شد پس از چهار سال از مدرسه بادكوبه بمدرسهء مرحوم آية اللّه يزدى منتقل شدم حجرهء خالى كه موقتا خ خ فراهم بود به من دادند آن هم تاريك بود و درش از دالان باز ميشد بالأخره در آنجا ساكن شدم و همان وضع تنگى معيشت باقى بود اسباب زندگى من همان حصير و پوستين و لباسهاى كهنه بجاى دو شك و متكّاء بود سال اول چند گاهى به درد كمر مبتلا بودم و همانطور قادر بر معالجه نبودم و بخودم ميپيچيدم و صبر ميكردم تا خودبخود رفع شد سال دوم در اثر آب زياد خوردن در تابستان مبتلا باسهال شدم غذايم غير نان نبود آن هم كه با اسهال مضرّ است تا قدرت داشتم تحمّل كردم دو ماه طول
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 86
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص٨٦