تقصير چه بودت اندر اسلام * كا ؟ ؟ ؟ نكشند ، هيچ كافر
گيرم نبُدى حليف شاهى * بودى تو سلالهء پيمبر ،
گيرم نبدُت سزا خلافت * بودى خلف بتول و حيدر
خواندند ترا براى شاهى * خود خوانده نگشته هيچ ابتر
گفتى كه اگر مرا نخواهيد * زين كو بروم بكوى ديگر ،
از كشتن تو چه بود مقصود * جُز كينهء بدر و احد و خيبر
از كشتن تو چه بود منظور * جز قطع نژاد از پيمبر
ور نه ز چه بىكفن بماندى * يا بر سَرِ نيزهات رود سر
كشتند ترا بعذر فتنه * كو فتنهء شيرخواره اصغر
بر جُثّهء تو پس از شهادت * اسب از چه بتاختند ديگر
ما بين دو نهر تشنه كشتند * ياران تو و تو را به خنجر
اطفال تو از عطش بمردند * كودك دهد آب هر ستمگر
كشتند اگر ترا بتقصير * كى داشت گنه زنان بى پَر
پروردهء عصمت و اسيرى * اين درد ز هر الَم فزونتر
دخت على و شترسوارى * آه از دل مصطفى و حيدر
بگذار جواد قصّه كوتاه * ز اين بيش مزن به سينه آزر
مرثيه در صفاى حسين عليه السّلام با خدا در شهادت و عوض او از كرامت و شفاعت
حُسين هستى خود را به راه داور داد * خدا بأو همهء ملك خود سراسر داد
به راه حق بگذشت از مُنى و جاه و جلال * خداش سلطنت اين جهان و محشر داد
اگرچه در راه و تشنه لب شهيد شدى * خداى در عوضش مُلك حوض كوثر داد
گذشت از زن و فرزند و مال در ره حق * جوان چون اكبرى و شيرخواره اصغر داد