جسمش برُوى خاك و سرش بر سنان * يا در تنور و طشت طلا بود جاى او
ميداد پند و وعظ به قرآن ز روى نى * افكنده شورشى ز سَرِ نى نواى او
شد عترتش اسير و به روى شتر سوار * ايجان فداى عترت و ايجان فداى او
كاش آنزمان جواد كه زينب اسير شد * عالم شدى فنا كه نديد ابتلاى او
التجاء بدرگاه حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام و با سائر ائمّه ( ع ) نيز مناسب است
ما بدرگاه تو ايشَه به پناه آمدهايم * همه شرمنده و با روى سياه آمدهايم
ما نداريم به غير از تو شفيعى ز گناه * با تضرّع بشفاعت ز گناه آمدهايم
رُو سياهيم بدرگاه خداوند كريم * بتوسّل بدر فضل آله آمدهايم
تو شه كشور ايجادى و ما بندهء تو * همه بر گرد تو مانند سپاه آمدهايم
تو مه كَونى و خورشيد همه مُلك وجود * هالهسان از عدم از بهر تو ماه آمدهايم
شمع ايجاد توئى ما همه پروانهء تو * همچو پروانه پى شمع تو شاه آمدهايم
از رَهِ دوُر به پابوس تو با شوق و شعف * پاىكوبان همه با ناله و آه آمدهايم
همه بيچاره و درمانده تو درياى كرم * بهواى كرَمت اينهمه راه آمدهايم
مستمنديم و همه طالب حاجات عظيم * پى حاجت همه با حال تباه آمدهايم
يك نگاه و نظرت بهر سعادت كافيست * ما بأميد همان لحظه نگاه آمدهايم
ايضا فى هذا المعنى
ما بدين در نه پى جاه و مقام آمدهايم * از پى عرض ارادت بسلام آمدهايم
والى مُلك و جودى و شهنشاه شهود * ما بدربار تو اى شَه چو غلام آمدهايم
نه پى خواهش مال و نه پى دولت و مُلك * نه بدينجا ز بى شهُرت و نام آمدهايم
تو شَهِ كَون و مكانى و سُليمان وجود * بندگانيم بأخلاص تمام آمدهايم
با همه صدق و صفاى دل و با شوق و شعف * از رَهِ دُور بپابوس امام آمدهايم