خدا زينب كجا بزم يزيد و ابن مرجانه * چسان توهين بر زينب روا از هر لعين باشد
نبودش كوچه و بازار بس كاخر بويرانه * كند مسكن كسى كو را مكان عرش برين باشد
جواد از قصّهء زينب مگو آتش مزن بر دل * نه دلرا طاقت و صبر و تحمّل بيش از اين باشد
مرثيه بر صبر و تحمّل زينب كبرى با پرستارى اسراء
كسى نشنيده در دوران بود يكزن تن تنها * پرستارى كند از يك گروهى دختر و زنها
مگر زينب كه هشتاد و چهارش در كفالت بود * حمايت داشت از كعب نى و سيلى دشمنها
همه اين با عنوان عصمت و طفلان بىبابا * چو دُرهاى يتيم اندر رَسَن بازو و گردنها
اسيرى گو و امّا كسى نشنيده در دوران * به بند ريسمانها گلعذارانرا چو سوسنها
الا اى آسمان بر حال زينب سُوگوارى كن * اغيثها عن الأعدآء و احمى و ادفعى عنها
دل زينب ز يگسو بر يتيمان برادر بود * كه در چنگ سوارانى كه غرق خود و جوشنها
ز يكسو بر سرش كاندر سر نى قارى قرآن * ز يكسو بر تنش عريان و نرم از سم توسنها
همه غمها بيكجانب غمى بر روى غم آمد * كه ايشانرا شدى ويرانهها مأوى و مسكنها
جواد از اين الَم كه شرحش گفتنى نبود * نه از زنها توان گفتن نه از سرها نه از تنها
مرثيه بر سيّد الشّهداء عليه السّلام از وقايع كربلا
شاهنشهى كه خلق جهان شد براى او * بنگر جهان پَست چه دادى جزاى او
ملك جهان ز بحر و بر از او وجود يافت * بنگر چگونه تنگ بر او شد فضاى او
نى در حجاز جا و نه در عراق داشت * آخر زمين ماريه شد كربلاى او
بيرون شد از مدينه و از مكّه شد برون * با انكه مكّه شد از اصطِفاى او
آب فرات از اوست و همه آبها از اوست * بنگر چسان حَرام شدى ارِتوِاىِ او
سيراب وحش و طير و دواب و درندگان * خشكيده لب همه حرم بىخطاى او
لب تشنه شد شهيد بشمشير و تير و نى * شمر لعين بُريد سرش از قفاى او
اموال او برفت بغارت چو اهل حرب * وانگه زدند آتش كين در سَراى او