گه ببازارها برى و گهى * بزم هر نابكار يعنى چه
ايضا شكوه از جفاى روزگار و اخرين جور ان نابكار در روز عاشوراء بر عترت اطهار
فلك جورى كه اندر كربلا كرد * جهان را تا ابد ماتمسرا كرد
ستم را آنچنان كردى بيكروز * كه تا دنياست دلها كرده پرسوز
بهر چيزى بود حَدّ نهائى * حدودش طى كند تا منتهائى
فلك آن روز يكسر كرد ظاهر * همه جور و ستم را تا به آخر
فرو نگذاشت چيزى از فنونش * بُرون داد آنچه بودى در كمونش
ز قتل و سلب و حرق و نهب و غارت * ز ضربوشتم و سيلى و اسارت
چه سرهائى كه از تنها بريدند * چه تنهائى بخاكوخون كشيدند
چه طفلانى كه در گهوارهء گور * شدند از تشنگى يا تير منحور
در مرثيهء ان بزرگوار و عظمت شهادت او در روزگار
ميبردم قرار دل قصّهء نينواى تو * واى اگر كه بشنوم از سر نى نواى تو
قصّهء نينواى تو شور فكنده در جهان * از سَر نى نواى تو كرده به پا لواى تو
وه چه نواى دعوتى از سر نى صلا زدى * كز پى اين ندا شوند از همه سو فداى تو
پرچمت ار به نينوا از ستم عدو فتاد * در همهجا به پا بود پرچمى از عزاى تو
گر كه شدى بكربلا كشته غريب و بىمعين * هست كنون شَه و گدا عاشق كربلاى تو
گر كه نداد كس جوابى بنداى غربتت * كوس بَلى بَلى زند عالمى اين نداى تو
چون تو شدى به راه حق كشتهء كين از اين سبب * حق شده طالب دَمَت حق شده خونبهاى تو
گر نبدى جواد تا در ره تو شود فدا * در همهجا كنون بود مرثيهخوان براى تو