تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
اى شهنشاه خرسان شه اقليم وجود * بحَر بخشايش وجود بحريم تو بيا اين همه راه آمده‌ايم * به پناه آمده‌ايم عَرصه‌گاه تو وسيع است بده رَه ما را * مران اى شه ما را كه بدين عرصه نه ما از پى جاه آمده‌ايم * به پناه آمده‌ايم نميدانم مَأل كار ما چيست ؟ * اميد از هيچ سُو غير از خدا نيست ز خيرات و عمل بارى نبستيم * مگر در عفو و غفرانش رَجائيست بجز آل پيمبر كيست ما را * كه نزد حق شفيعان خدائيست پس از حق كو بود مولاى مُطلق * به دنيا و به عقبى آن مواليست از ايشان چيست ما را جُز گدائى * كه شأن ما گدايان در گدائيست همه ما را وَلى هستند و رهبَر * ولى يكتن بهر يك عصر واليست وَلىّ عصر ما خود غايب از ماست * ولى لطفش ز يارانش جُدا نيست بأوُ گر دسترس نبود به ظاهر * قّبُور آن امامان عرش باريست به حكمت گر حق او را كرده غايب * بلطفش آن بيّوت فيض باقيست به ظاهر گرچه قَبر است و مَزار است * و ليكن خانهء فَيض الهيست هر آن كَس طالب هر فيض باشد * و يا هَر دردمند و مبتلائيست و يا درمانده و بيچاره مأيوس * و يا شرمنده از جُرم گناهيست بهَريك رُو كند با آه و زارى * رسد از غيب لطف آنسان كه وافيست چه سازيم اى خدا ما بينوايان * در اين عصرى كه از هَر سُو بلائيست اعادى آن قبُور از ما ربُودند * ميان قبرشان با ما جدائيست بيُوت فيض را از ما گرفتند * همه محروم از اين فيض خدائيست بجز قبر امام هشتم اى رَب * نه مارا ملجأ و اميدگاهيست امام هشتم اى شاه خراسان * تو مولائى و شأن من گدائيست
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 276 | الشيخ محمد جواد الخراساني