و نسائهم بسياطهم * و كعوب اسنّتهم زجروا
( خاتمة در اشعاريكه در خصوص زيارت حضرت رضا ( ع ) سروده شده )
در اين چند سفر كه پياده به زيارت آنحضرت موفق شدم اشعارى در طىّ راه يا پيش از حركت سرودم كه مضامينش التجاء و تضرع و زارى به آن آستان مقدس بود و در راه با همراهان به آنها زمزمه مينموديم و همچنان زارىكنان ميخوانديم و ميرفتم و حالت ذوق و شوقى داشتيم ، خوش داشتم آن اشعار را نيز ضميمهء اين كتاب نمايم تا شايد زائرين محترم آنحضرت هم به آنها مترنم شوند و بر شوق ايشان افزوده شود يا حال خوشى بأيشان دست دهد از اينرو مرا هم نيز بهرهء عايد گردد .
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
ما گدايان ( ما ز تهرانما پياده ) * بأميد اينهمه راه آمدهايم
به پناه آمدهايم * بگدائى بدر خانهء شاه آمدهايم
به پناه آمدهايم * تو ولىّ حقى و والى ما در دو سرا
درگه امنِ ورَى * والى هر دو سَرى ما به پناه آمدهايم
به پناه آمدهايم * غرق درياى گناهيم و تو كشتىّ نجات
اى جهان جُمله فدات * ما به كشتى تو از بَحر گناه آمدهايم
به پناه آمدهايم * راندهء جُرم و خطاييم و نداريم شفيع
جُز تو ذوالشأن رفيع * به شفاعت بدر فضل آله آمدهايم
به پناه آمدهايم * روسياهيم بدربار حق از بار گناه
عفو ما را تو بخواه * ما بدربار تو با رُوى سياه آمدهايم
به پناه آمدهايم * بيش از اين خجلت ما اى ولى امر مخواه
بَس بود شَرم گناه * دست ما گير كه با ناله و آه آمدهايم
به پناه آمدهايم * دوستانيم ، اگر شيعه نباشيم اى شاه
وز عَمَل گرچه تباه