اگر در بندگى من قصُوريست * تو را هَم لطف بر عالى ودا نيست
اگرچه دوُرم از فيض حُضورت * ولى در دل تو را جا و مكانيست
سلامت من پياپى ميرسانم * سَلام لرُ تو دانى بىطمع نيست
تو خود گو اى ولى ما ضعيفان * كه جُز تو صاحب و والىّ ما كيست
اگر تو درد ما درمان نسازى * ز كه خواهيم و بر دست كه جاريست
كسى كز كودكى غير تو نشناخت * كُجا با غير او را آشنائيست
كجا زيبد كه با مولاى قادر * كند رُو بر كَسى كُو خود گدائيست
گَدا اگر بر گدا پيچد ز پَستى است * و گر خواهد جُز از مولا رَوا نيست
تو كه اى ذو الكَرَم اى حجّت حقّ * بهر امرى ز غيرت بىنيازيست
چرا خود حاجتم را بر نيارى * كه رُو آرم بهر كس لا يّبالى است
نه آنم من نيازم را كنم بذل * بجُز مولى الموالى يا مَواليست
( جواد ) اخر نه از زارى كشد دست * تو خود دانى و لطفت خيرخواهى است
ما گنهكاران بدربار تو رُو آوردهايم * صَد هزاران ايشه طوس آرزو آوردهايم
بر تو رُو آوردهايم * بر تو رُو آوردهايم
نيست ما را آبرو نزد حق از حُسن عَمَل * دوستدارى شما را ابرو آوردهايم
مانده امّيد و امل * بر تو رُو آوردهايم
بَس گنه كرديم ديگر رُوى برگشتن نماند * مانده از هَر سُو بوَجه اللّه رُو آوردهايم
سُوى نوميد كشاند * بر تو رُو آوردهايم
هَرچه ما را آبروئى بود نزد حق برفت * آبروى رفته را اينجا بجو آوردهايم
وز عَمَل رونق برفت * بر تو رُو آوردهايم
چونكه ما را نيست شأنى از عَمَلهاى نكو * اين زيارت را از اعمال نكو آوردهايم