تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
اگر در بندگى من قصُوريست * تو را هَم لطف بر عالى ودا نيست اگرچه دوُرم از فيض حُضورت * ولى در دل تو را جا و مكانيست سلامت من پياپى ميرسانم * سَلام لرُ تو دانى بىطمع نيست تو خود گو اى ولى ما ضعيفان * كه جُز تو صاحب و والىّ ما كيست اگر تو درد ما درمان نسازى * ز كه خواهيم و بر دست كه جاريست كسى كز كودكى غير تو نشناخت * كُجا با غير او را آشنائيست كجا زيبد كه با مولاى قادر * كند رُو بر كَسى كُو خود گدائيست گَدا اگر بر گدا پيچد ز پَستى است * و گر خواهد جُز از مولا رَوا نيست تو كه اى ذو الكَرَم اى حجّت حقّ * بهر امرى ز غيرت بىنيازيست چرا خود حاجتم را بر نيارى * كه رُو آرم بهر كس لا يّبالى است نه آنم من نيازم را كنم بذل * بجُز مولى الموالى يا مَواليست ( جواد ) اخر نه از زارى كشد دست * تو خود دانى و لطفت خيرخواهى است
ما گنهكاران بدربار تو رُو آورده‌ايم * صَد هزاران ايشه طوس آرزو آورده‌ايم بر تو رُو آورده‌ايم * بر تو رُو آورده‌ايم نيست ما را آبرو نزد حق از حُسن عَمَل * دوستدارى شما را ابرو آورده‌ايم مانده امّيد و امل * بر تو رُو آورده‌ايم بَس گنه كرديم ديگر رُوى برگشتن نماند * مانده از هَر سُو بوَجه اللّه رُو آورده‌ايم سُوى نوميد كشاند * بر تو رُو آورده‌ايم هَرچه ما را آبروئى بود نزد حق برفت * آبروى رفته را اينجا بجو آورده‌ايم وز عَمَل رونق برفت * بر تو رُو آورده‌ايم چونكه ما را نيست شأنى از عَمَلهاى نكو * اين زيارت را از اعمال نكو آورده‌ايم
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 277 | الشيخ محمد جواد الخراساني