تا بكى در پرده هستى از نظر * وقت عدل است اى امام منتظر
دين و دنيا و جهان گرديده تار * وقت آن شد تا بر آرى ذو الفقار
من نميدانم كه آنشه چون بود * آنقدر دانم دلش پُر خون بود
گاه از جور و جفاى دشمنان * گاه از كردار زشت دوستان
گاه ميگريد براى ضعف دين * گاه بر تحريف قرآن مُبين
گاه ميگريد براى اهل حق * دريد كُفّار بيحسّ و رَمَق
گاه دارد ناله و افغان و شين * از براى جدّ مظلومش حُسين
ياد آرد از جفاى اهل كين * سر بُريدند از قفا سلطان دين
پيكرش در خاك و خون انداختند * اسب بر نعش شريفش تاختند
تشنهلب كشتند يارانش همه * جُمله اصحاب و جوانانش همه
الأمان ايصاحب الأمر از شرور اينزمان * الأمان اى حجّت حق از جفاى ظالمان
صاحب الأمر الأمان * صاحب الأمر الأمان
صفحهء رُوى زمين پُرگشته از جور و فساد * تنگ شد عالم براى اهل ايمان الأمان
كَس نميآيد بداد * صاحب الأمر الأمان
بدعت و فسق و فجور آزاد در مَرئاى ناس * امر دين بايد بود از خلق پنهان الأمان
آشكارا بيهراس * صاحب الأمر الأمان
هِر گروه و فرقهاى دارد شكوهى در جهان * جز قَليلى شيعهء خاص امامان الأمان
آشكارا و عيان * صاحب الأمر الأمان
خانقاه صُوفيان آباد از غوغاى خلق * مسجد ما شيعيان گرديده ويران الأمان
از براى حلق و دلق * صاحب الأمر الأمان
بانگ ناقوس نَصارى در بلاد مسلمين * بوق و كشكول و تبرزينهاى رندان الأمان