زدند آتش بباب خانهء او * كبود از تازيانه شانهء او
شكست از ضرب در پهلوى زارش * جنينش سقط شد اندر كنارش
على را ميكشيدند اهل فتنه * به گردن ريسمان و سَر برهنه
پس آنگه سالها در خانه بنشست * بر او حاكم بُدى رجّالهء پَست
پس از آن طول مدّت در كمى سال * شدى والى ولى بگسسته احوال
تماش در صف جنگ و جدل بود * گرفتار گروه پُر دغل بود
دلش از غصّهء دين آب گرديد * در آخر كشتهء محراب گرديد
حَسَن را بود غمهاى فراوان * بپاشيدند از دورش نديمان
بشوريدند پس بر قصد جانش * زدندى خنجر بُرّان برانش
بساط و مال او تا راج كردند * ردار ابر گلويش ميفشردند
پس از آن رنج و محنتها كه ديدى * بسى طعن و ملامتها شنيدى
در آخر كشتهء زهر جفا شد * سپس نعشش نشان تيرها شد
فغان و آه از عظم مصيبت * كه آمد بر حسين از جور امّت
بر او و آل او شد تيره ايّام * بدشت كربلا و كوفه و شام
سرش از بَهر دين از تن جدا شد * تنش پامال سمّ اسبها شد
جوانانش همَه آل پيمبر * شدندى كشتهء شمشير و خنجر
علىِ اكبَرش مقتول شمشير * گلُوى اصغرش شد پاره از تير
علمدارش دو دست از تن جدا شد * دو دستش مشك آبى را بها شد
زنان و دختران و خواهرانش * اسير كوفيان و شاميانش
مگو ديگر جواد از آن حقيرى * كه بر ايشان رسيدى در اسيرى
ايضا در تظلّم و شكوه
اى امام عصراى سلطان دين * تا بكى دست خدا در آستين