جُمله ميكردند بر گردت طواف * چون شد ايشان را ز گورت انصِراف
از چه نامت رفت از اعوان تو * شد فراموش از همَه ياران تو
از پى آن مال و آن دولت شدند * جملگى مشغول بر قسمت شدند
از چه قبرت موحش است و بىانيس * پس كجا شد آن نديمان و جليس
چون شدى تنها در اين وحشتسرا * ترس از هر جانبى آيد ترا
تو مگو چون شد چرا اينچنين * كه بود دنيا بنايش بر همين
هيچ شاهى بر كسى دائم نشد * هيچ از مردن كسى سالم نشد
مرگ بر هر بارگاه و هر سَرى * اشترش خواباند از شاه و گدا
چون اميدستى كسى را بر دوام * از چه دارد آرزوى عيش تام
چون نبايد از حيواتش رسته شد * با حبال مرگ روحش بَسته شد
جَم او بهَر مهالك شد هدف * ملك و مالش بر زوال است و تلف
« فصل چهارم » در اشعاريكه در تظلّم و شكوهء به امام زمان عليه السّلام ازجور و جفاى روزگار سرودهاماگرچه در اين زمينه سرودههايم
بسيار است ولى به همين مقدار اكتفا مينمايم )
( تأسّف بر انكسار دين و تظلّم بأمام عصر ( عج ) و تذكّر از خمسهء طيّبه عليهم السّلام )
دلى ؟ ؟ ؟ دارم كه بس نامش بود دل * كه شد خونابه از غمهاى مشكل
غم دينم مرا خونابه دل كرد * نحيفم همچنان بيمار سل كرد
چرا در دل غمم از دين نباشد * كه بينم رشتهاش از هم بپاشد
چسان غم در دلم بر دين نيايد * كه بينم غير دين در دين درآيد
چسان نبود دلم محزون و غمگين * كه بينم غير دين نامش بود دين
چسان بر دين نيارم غم كه بَروى * هزاران صدمهها آيد پياپى