تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
جُمله ميكردند بر گردت طواف * چون شد ايشان را ز گورت انصِراف از چه نامت رفت از اعوان تو * شد فراموش از همَه ياران تو از پى آن مال و آن دولت شدند * جملگى مشغول بر قسمت شدند از چه قبرت موحش است و بىانيس * پس كجا شد آن نديمان و جليس چون شدى تنها در اين وحشت‌سرا * ترس از هر جانبى آيد ترا تو مگو چون شد چرا اينچنين * كه بود دنيا بنايش بر همين هيچ شاهى بر كسى دائم نشد * هيچ از مردن كسى سالم نشد مرگ بر هر بارگاه و هر سَرى * اشترش خواباند از شاه و گدا چون اميدستى كسى را بر دوام * از چه دارد آرزوى عيش تام چون نبايد از حيواتش رسته شد * با حبال مرگ روحش بَسته شد جَم او بهَر مهالك شد هدف * ملك و مالش بر زوال است و تلف

« فصل چهارم » در اشعاريكه در تظلّم و شكوهء به امام زمان عليه السّلام ازجور و جفاى روزگار سروده‌ام‌اگرچه در اين زمينه سروده‌هايم

بسيار است ولى به همين مقدار اكتفا مينمايم ) ( تأسّف بر انكسار دين و تظلّم بأمام عصر ( عج ) و تذكّر از خمسهء طيّبه عليهم السّلام )
دلى ؟ ؟ ؟ دارم كه بس نامش بود دل * كه شد خونابه از غمهاى مشكل غم دينم مرا خونابه دل كرد * نحيفم همچنان بيمار سل كرد چرا در دل غمم از دين نباشد * كه بينم رشته‌اش از هم بپاشد چسان غم در دلم بر دين نيايد * كه بينم غير دين در دين درآيد چسان نبود دلم محزون و غمگين * كه بينم غير دين نامش بود دين چسان بر دين نيارم غم كه بَروى * هزاران صدمه‌ها آيد پياپى