تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
كو سوارانت كجا شد دولتت * صولتت كو سطوتت كو حشمتت گنجهايت كو كه مردان كبار * ماند از حمل كليدش زير بار صرف كن از بهَر حفظ جان خويش * سخت‌تر روزى ترا نبود به پيش كو قلاورها و جانبازان تو * كو چه شد آن جانفذاسازان تو كو سواران كو غلامان چون شدند * چون شد ايشان را كه رُوگردان شدند كو غل و زنجيرهاى عاصيان * كو چه شد آنقدر شمير و سنان چون شدى شمشيرهاى تيز تو * تيغهاى نازك خون‌ريز تو پيش‌آهنگان چه گشتندى چرا * دفع ننمايند از شَه اين بلا هان كه بينندش فتاده محتضر * از چه ننمايند از وى دفع شَرّ هان كه زارى مىكند در چنگ مرگ * پس چرا يكباره‌اش گفتند ترك كو اميرانيكه هنگام غضب * ميزدندى موج و بگزيدند لب كو چه شد آن حاميان شه‌پرست * كه به ايشان داد هر دولت شكست كو چه آن تيراندازان تو * تا كنند از مرگ حفظ جان تو چون شد ايشانرا نسازند از تو رفع * تيرهاى مرگ را با تير دفع نىنى و هيهات كاين خيل و سپاه * دفع ننمايند مرگت از تو شاه نى به زور و قوّهء و شمشير و تير * دفع بتوانند سازند اين دلير نى توان با رشوه‌اش سازند دفع * نى ببخشد سحر و نيرنگات نفع پاى مكر و حيله اينجا لنگ شد * راه بر فكر نديمان تنگ شد پادشاها در چنين حالت چرا * هيچ همراهى نكردندى ترا ديدى آخر كَس فدايت جان نكرد * كَس مواساتت ز نزديكان نكرد بلكه تسليمت نمودندى تمام * اى چه بد كردند اين قوم لِئام بود آخر اين سپه بر امر تو * چون شدى نايد كسى بر قبر تو