كو سوارانت كجا شد دولتت * صولتت كو سطوتت كو حشمتت
گنجهايت كو كه مردان كبار * ماند از حمل كليدش زير بار
صرف كن از بهَر حفظ جان خويش * سختتر روزى ترا نبود به پيش
كو قلاورها و جانبازان تو * كو چه شد آن جانفذاسازان تو
كو سواران كو غلامان چون شدند * چون شد ايشان را كه رُوگردان شدند
كو غل و زنجيرهاى عاصيان * كو چه شد آنقدر شمير و سنان
چون شدى شمشيرهاى تيز تو * تيغهاى نازك خونريز تو
پيشآهنگان چه گشتندى چرا * دفع ننمايند از شَه اين بلا
هان كه بينندش فتاده محتضر * از چه ننمايند از وى دفع شَرّ
هان كه زارى مىكند در چنگ مرگ * پس چرا يكبارهاش گفتند ترك
كو اميرانيكه هنگام غضب * ميزدندى موج و بگزيدند لب
كو چه شد آن حاميان شهپرست * كه به ايشان داد هر دولت شكست
كو چه آن تيراندازان تو * تا كنند از مرگ حفظ جان تو
چون شد ايشانرا نسازند از تو رفع * تيرهاى مرگ را با تير دفع
نىنى و هيهات كاين خيل و سپاه * دفع ننمايند مرگت از تو شاه
نى به زور و قوّهء و شمشير و تير * دفع بتوانند سازند اين دلير
نى توان با رشوهاش سازند دفع * نى ببخشد سحر و نيرنگات نفع
پاى مكر و حيله اينجا لنگ شد * راه بر فكر نديمان تنگ شد
پادشاها در چنين حالت چرا * هيچ همراهى نكردندى ترا
ديدى آخر كَس فدايت جان نكرد * كَس مواساتت ز نزديكان نكرد
بلكه تسليمت نمودندى تمام * اى چه بد كردند اين قوم لِئام
بود آخر اين سپه بر امر تو * چون شدى نايد كسى بر قبر تو
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 219
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص٢١٩