عبادت بود طاعت كردگار * بدرويشى و خرقه و دلق نيست
غلط گفت آنكس كه اين بيت گفت * عبادت بجز خدمت خلق نيست
اگر خدمت خلق طاعت بود * عبادت بود ورنه جز دلق نيست
هزاران عبادت بود بنده را * كه سودى در آن عائد خلق نيست
بعد از خداشناسى بهتر مداان ز تقوى * شرط قبول طاعت تقوى بود نه دعوى
در هَر عمل كه بودت تقوى ز كس مينديش * از گفتهها چه تشويش آن را كه هست تقوى
بگذار تا بگويد هَر كَس ز طينت خويش * گر دوست مىپسندد از گفتهها چه پروا
حلوا اگر نپختى حلوا نيابى از مدح * ور پختهاى چه باك ار گويند نيست حلوا
تقوى نما نه طغيان اى اهل دين و ايمان * تقوى مَدار دين است آرد بخلد مَثوى
گر آدمى نه حيوان بايد ظهور يابد * در مرد خوى آدم در زن نشان حَوّا
بر ما اگر بپوشى شِرك و نفاق باطن * نزد حق آشكار است بىپرده سِرّ و نجوى
گر مشتبه نمائى بر جاهلان چو صوفى * در نزد حق حقيقت پيدا بود ز دعوى
راه حق ار كه جوئى در امر و نهى او جُو * در شبهه كن توقّف فألَاحتياطُ اقوى
آرى جواد اينست راه حق و حقيقت * حكم همَه فِرَق را خود فهم كن ز فحوى
بعد از اين سزاوار مىبينم كه اين فصل را ختم كنم به ابياتى از ديوان منسوب به امير المؤمنين ( ع ) با نظم اين حقير به فارسى كه چند بيت از آن را حضرت امام على النقى ( ع ) براى متوكّل خواند و او را با آن سركشى كه داشت و با اينكه در حال مستى بود منقلب ساخت . قضيّهاش چنان كه علّامه مجلسى ره در مجلّد 12 بحار از مروج الذّهب نيز نقل مىكند اينست كه سعايتكنندگان بنزد متوكّل سعايت كردند كه امام ( ع ) با شيعيانش از اهل قم مكاتبه دارد و جمع سلاح مىكند و در خانهاش نامهها و اسلحهها موجود است و قصد خروج بر دولت دارد پس جمعى را شبانه به خانه آنحضرت فرستاد و بيگمان بخانهاش تهاجم كرده آنچه تفتيش كردند