وز هر طرف و هر در و ديوار برآمد * تا دور بتان شد
چون حجّت موعود نهان گشت از اين خلق * در پردهء غيبت
آن حيلهگر آزاده و مختار برآمد * سَربار گران شد
پس خواست كه آسود شود اندكى از رنج * زد نقش تصوّف
تا خودبخود اين بُتكده دوّار برآمد * دكّان خسان شد
از جنس بَشَر خواست گمارد بدل خويش * اقران شياطين
يك سلسله اقطاب رياكار برآمد * شيطان زمان شد
با اينكه تبلبيس نه كم داشت ز ابليس * هر مرشد و قطبى
شد با همگى متّحد و يار برآمد * خود جلوهكنان شد
گه داخل طيفور شد و گفت انَا اللّه * گه داخل منصور
تا گفت انَا الحَقّ و سَرِ دار برآمد * مطرود جهان شد
گه شكل جُنيد آمد و گه صورت شبلى * گه هيكل ذو النّون
گاهى ز غزالى وز عطّار برآمد * خود بود و همان شد
گه مولوى و شمس و از اين گونه هزاران * چون حافظ لافظ ؟ ؟ ؟
دهريست كه در هيكل اشرار برآمد * درخور نگران شد
گه صوفى و گه شيخى و گه فرهء ديگر * هفتاد و دو فرقه
گه باب و بها كافر و غدّار برآمد * سَردار خران شد
منسوخ نخواهد شدن اين رشته تشكّل * تا موعد معلوم
بنگر بچه شكل آن بت عيّار برآمد * دين برد و نهان شد
اين گفتهء حقّ است جوادانه ز پندار * منكر مشويدش
كافر بود آن كَس كه بأنكار برآمد * از دوزخيان شد
عارف آن نيست كه آرد به زبان شعر فصيح * عارف آنست كه آرد بميان فِعل صَحيح