تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
وز هر طرف و هر در و ديوار برآمد * تا دور بتان شد چون حجّت موعود نهان گشت از اين خلق * در پردهء غيبت آن حيله‌گر آزاده و مختار برآمد * سَربار گران شد پس خواست كه آسود شود اندكى از رنج * زد نقش تصوّف تا خودبخود اين بُتكده دوّار برآمد * دكّان خسان شد از جنس بَشَر خواست گمارد بدل خويش * اقران شياطين يك سلسله اقطاب رياكار برآمد * شيطان زمان شد با اينكه تبلبيس نه كم داشت ز ابليس * هر مرشد و قطبى شد با همگى متّحد و يار برآمد * خود جلوه‌كنان شد گه داخل طيفور شد و گفت انَا اللّه * گه داخل منصور تا گفت انَا الحَقّ و سَرِ دار برآمد * مطرود جهان شد گه شكل جُنيد آمد و گه صورت شبلى * گه هيكل ذو النّون گاهى ز غزالى وز عطّار برآمد * خود بود و همان شد گه مولوى و شمس و از اين گونه هزاران * چون حافظ لافظ ؟ ؟ ؟ دهريست كه در هيكل اشرار برآمد * درخور نگران شد گه صوفى و گه شيخى و گه فرهء ديگر * هفتاد و دو فرقه گه باب و بها كافر و غدّار برآمد * سَردار خران شد منسوخ نخواهد شدن اين رشته تشكّل * تا موعد معلوم بنگر بچه شكل آن بت عيّار برآمد * دين برد و نهان شد اين گفتهء حقّ است جوادانه ز پندار * منكر مشويدش كافر بود آن كَس كه بأنكار برآمد * از دوزخيان شد
عارف آن نيست كه آرد به زبان شعر فصيح * عارف آنست كه آرد بميان فِعل صَحيح