تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
آنكه اجرى ايجواد از بَهر اوست * حسرت علم است و اعمال نكوست
در جهان بسيار كس زائيد و رفت * هَر كسى پابند او گرديد و رفت سالها كوشيد بهر مالك و جان * عاقبت چشم از همه پوشيد و رفت دل به فرزند و زن و كاشانه بست * عاقبت دل از همه ببريد و رفت با تحفّظ داشت از مردن حذر * شربت مرگ آخرش نوشيد و رفت آنكه اندر ناز و نعمت ميغنود * با فقيران سَر بسر گرديد و رفت آنكه با فقر و فلاكت سَر نمود * روز آخر بر همه خنديد و رفت آنكه ميپوشيد زر بفت و حَرير * عاقبت بر تن كفن پوشيد و رفت آنكه را گنج ، آنكه اندر رنج بود * هَر دو با دست تهى ناليد و رفت آنكه در كاخ مجلّل جاى داشت * مسكن خود گور را بگزيد و رفت آنكه سلطان بود با صد احتشام * دست عزرائيل را بوسيد و رفت هَر كسى كامد چه از شاه و گدا * چند روزى در جهان گرديد و رفت بو العَجَب هر كس به خود مغرور بود * چند روزش را به خود باليد و رفت اى خوشا آنكس كه در اين چند روز * توشه‌اى از بهر عُقبا چيد و رفت عَنقريب استى كه بينى ايجواد * نفس تو هم ارجعِى بشنيد و رفت
ما كه از دنيا برون خواهيم رفت * با همَه درد درون خواهيم رفت پس چرا ما مردم‌آزارى كنيم * ما كه از دنيا زبون خواهيم رفت مال و ثروت پس چرا آرم به كف * ما كه از ثروت برون خواهيم رفت چون دلى را بهَر دنيا بشكنيم * ما كزين دنياى دون خواهيم رفت هيچ بر دنيا مكن هَرگز ركون * بىركون و باركون خواهيم رفت اينهمه بهر بلندى جِدّ مكن * از بلندى سَرنگون خواهيم رفت