آنكه اجرى ايجواد از بَهر اوست * حسرت علم است و اعمال نكوست
در جهان بسيار كس زائيد و رفت * هَر كسى پابند او گرديد و رفت
سالها كوشيد بهر مالك و جان * عاقبت چشم از همه پوشيد و رفت
دل به فرزند و زن و كاشانه بست * عاقبت دل از همه ببريد و رفت
با تحفّظ داشت از مردن حذر * شربت مرگ آخرش نوشيد و رفت
آنكه اندر ناز و نعمت ميغنود * با فقيران سَر بسر گرديد و رفت
آنكه با فقر و فلاكت سَر نمود * روز آخر بر همه خنديد و رفت
آنكه ميپوشيد زر بفت و حَرير * عاقبت بر تن كفن پوشيد و رفت
آنكه را گنج ، آنكه اندر رنج بود * هَر دو با دست تهى ناليد و رفت
آنكه در كاخ مجلّل جاى داشت * مسكن خود گور را بگزيد و رفت
آنكه سلطان بود با صد احتشام * دست عزرائيل را بوسيد و رفت
هَر كسى كامد چه از شاه و گدا * چند روزى در جهان گرديد و رفت
بو العَجَب هر كس به خود مغرور بود * چند روزش را به خود باليد و رفت
اى خوشا آنكس كه در اين چند روز * توشهاى از بهر عُقبا چيد و رفت
عَنقريب استى كه بينى ايجواد * نفس تو هم ارجعِى بشنيد و رفت
ما كه از دنيا برون خواهيم رفت * با همَه درد درون خواهيم رفت
پس چرا ما مردمآزارى كنيم * ما كه از دنيا زبون خواهيم رفت
مال و ثروت پس چرا آرم به كف * ما كه از ثروت برون خواهيم رفت
چون دلى را بهَر دنيا بشكنيم * ما كزين دنياى دون خواهيم رفت
هيچ بر دنيا مكن هَرگز ركون * بىركون و باركون خواهيم رفت
اينهمه بهر بلندى جِدّ مكن * از بلندى سَرنگون خواهيم رفت