تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 303

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٣٠٣
اگر شراب خورى جرعه فشان بر خاك * از آن گناه كه نفعى رسد به غير چه باك بسوزان خرقه تقوى تو حافظ * كه گر آتش شوم در وى نگيرم مطرب كجا است تا همه محصول علم را * در كار بانك بربط و آواز نى كنم بعزم توبه سحر گفتم استخاره كنم * بهار توبه‌شكن ميرسد چه چاره كنم سخن درست بگويم نميتوانم ديد * كه ميخورند حريفان و من نظاره كنم منكه امروزم بهشت نقد حاصل مىشود * وعده فرداى زاهد را چرا باور كنم سايهء طوبى و دلجوئى حور و لب حوض * بهواى سر كوى تو برفت از يادم صحبت حور نخواهم كه بود عين قصور * با خيال تو اگر با دگرى پردازم
اين دو بيت را براى پير گفته و نظيرش هم در فصل بعد بيايد . ايضا :
تا فضل و عقل بينى بىمعرفت‌نشينى * يك نكته‌ات بگويم خود را مببين كه درستى گر جان بتن به بينى مشغول كار او شو * هر قبلهء كه بينى بهتر ز خود پرستى
بيت اول دو احتمال دارد يكى آنكه مراد فضل ديدن باشد يعنى خودبينى و عجب دوم آنكه فضل و عقل را ديدن و پيروى كردن و اين معنى موافق است با مذاق عرفان چنانچه گفته : اوراق دفتر شوى .
جهل من و علم تو فلك را چه تفاوت * آنجا كه بصر نيست چه خوبى و چه زشتى قدح بشر طادب گير زانكه تركيبش * ز كاسه سر جمشيد و بهمن است و قباد كه آكهست كه كاوس و كى كجا رفتند * كه واقف است كه چون رفت تخت جم بر باد ز حسرت لب شيرين هنوز مىبينم * كه لاله مىدمد از خون ديدهء فرهاد
از اين بيت بوى انكار ثواب و عقاب و معاد استشمام مىشود ، بدتر از اين ، اين بيت است :