تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 305

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٣٠٥
از فحواى سخن پيداست كه نظر بزاهد خانقاهى ندارد زيرا كه اين مطالب اختصاص بزاهد خانقاهى ندارد .
ما و مى و زاهدان و تقوى * تا يار سر كدام دارد زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه * رند از سر نياز بدار السلام رفت از من جدا مشو كه توأم نور ديدهء * آرام جان و مونس قلب رميدهء منعم كنى ز عشق وى اى مفتى زمان * معذور دارمت كه تو او را نديدهء بيا كه رونق اين كارخانه كم نشود * بزهد همچو توئى و بفسق همچو منى زاهد پشيمان را ذوق باده خواهد كشت * عاقلا مكن كارى كآورد پشيمانى پيش زاهد از رندى دم مزن كه نتوان گفت * با طبيب نامحرم حال درد پنهانى من نخواهم كرد ترك لعل يار و جام مى * زاهدان معذور داريدم كه اينم مذهب است من حالت زاهد را با خلق نخواهم گفت * اين قصه اگر گويم با چنك و رباب اولى برو به كار خود اى واعظ اين چه فرياد است * مرا فتاده دل از كف ترا چه افتاده است بكام تا رساند مرا لبش چون ناى * نصيحت همه عالم به گوش من باد اس واعظان كاين جلوه در محراب و منبر ميكنند * چون بخلوت ميروند آن كار ديگر ميكنند مشكلى دارم ز دانشمند مجلس باز پرس * توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر ميكنند يا رب اين نودولتان را بر خر خودشان نشان