اعتمادى نيست بر كار جهان * بلكه بر گردون گردان نيز هم
و اما طعنه بر اهل علم و اهل تقوى و زهد بعضى اشعارش بطور كلى است كه تصريح بهمكاران خود ندارد و در بعضى همكاران را تخصيص بذكر دارد اما در قسم اول هم ميتوان گفت نظرش بخصوص همكارانست اما به ظاهر عموم و اما آنچه بطور كلى است كه تصريح بهمكاران خود ندارد :
نه من ربى علمى در جهان ملولم و بس * ملامت علما هم ز علم بى عمل است
زاهد ار رندى حافظ نكند فهم چه باك * ديو بگريزد از آنقوم كه قرآن خوانند
گر جلوه مينمائى وگر طعنه ميزنى * ما نيستيم معتقد شيخ خودپسند
اگر فقيه نصيحت كند كه عشق مباز * پياله بدهش گو دماغ را تركن
ما را برندى افسانه كردند * پيران جاهل شيخان گمراه
از دست زاهد كرديم توبه * و ز فعل عابد استغفر اللّه
در پيش سلطان گر نيست بارم * بارى بميرم بر خاك درگاه
معلوم شد توبهء از زاهد و عابد براى دلخوشى شاه و رسيدن بوصال شاه است
اگر اين شراب خام و اگر آن فقيه پخته * بهزار بار بهتر ز هزار پخته خامى
زرهم ميفكن ايشخ بدانههاى تسبيح * كه چه مرغ زيك افتد نفتد به هيچ دامى
فقيه مدرسه دى مست بود و فتوى داد ( الخ ) كه گذشت .
زاهد ار راه برندى نبرد معذور است * عشق كايرست كه موقوف هدايت باشد
زاهد و عجب و نماز و من و مستى و نياز * تا ترا خود ز ميان با كه عنايت باشد
برو اى زاهد خودبين كه ز چشم من و تو * دل اين پرده نهانست و نهان خواهد بود
زاهد چو از نماز تو كارى نميرود * هم مستى شبانه و راز و نياز من