تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 161

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ١٦١
خرد كه ملهم غيب است بهر كسب شرف * ز روى صدق صدش بوسه بر جناب زده بيا بميكده حافظ كه بر تو عرضه كنم * هزار صف ز دعاهاى مستجاب زده

61 ايضا درباره شاه تركان گويد :

سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل * شاه تركان فارغست از حال ما كو رستمى
بقيه‌اش در عشق در صفحه 176 بيايد

62 وزير

يار من چون بخرامد بتماشاى چمن * برسانش ز من اى پيك صبا پيغامى آن حريفى كه شب‌وروز مى صاف كشد * بود آيا كه كند ياد ز درد آشامى حافظ اگر ندهد داد دلت آصف عهد * كام دشوار بدست آورى از خودكامى

63 وزير ابو النصر ابو المعالى

مى ده كه گرچه گشتم نامه سياه عالم * نوميدكى توان بود از لطف لايزالى ساقى بيار جامى وز خلوتم برون بر * تا در بدر بگردم قلاش و لايبالى از چار چيز مگذر گر عاقلى و زيرك * امن و شراب بيغش معشوق و جاى خالى صافيست جام خاطر در دور آصف عهد * قم فاسقنى رحيقا اصغى من الزلال مسند فرو ز دولت كان شكوه و شوكت * برهان ملك و ملت بو نصر بو العمالى چون نيست نقش دوران در هيچ سال ثابت * حافظ مكن شكايت تا مىخوريم حالى

64 گلايه از شاه

ايكه مهجورى عشاق روا ميدارى * عاشقانرا ز بر خويش جدا ميدارى تشنهء باديه را هم بزلالى درياب * با ميدى كه درين ره به خدا ميدارى ساغر ما كه حريفان ديگر مينوشند * ما تحمل نكنيم ارتو روا ميدارى ايمگس عرصهء سيمرغ نه جولانگه تست * عرض خود ميبرى و زحمت ما ميدارى حافظ از پادشهان پايه به خدمت طلبند * سعى نابرده چه اميد عطا ميدارى