خرد كه ملهم غيب است بهر كسب شرف * ز روى صدق صدش بوسه بر جناب زده
بيا بميكده حافظ كه بر تو عرضه كنم * هزار صف ز دعاهاى مستجاب زده
61 ايضا درباره شاه تركان گويد :
سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل * شاه تركان فارغست از حال ما كو رستمى
بقيهاش در عشق در صفحه 176 بيايد
62 وزير
يار من چون بخرامد بتماشاى چمن * برسانش ز من اى پيك صبا پيغامى
آن حريفى كه شبوروز مى صاف كشد * بود آيا كه كند ياد ز درد آشامى
حافظ اگر ندهد داد دلت آصف عهد * كام دشوار بدست آورى از خودكامى
63 وزير ابو النصر ابو المعالى
مى ده كه گرچه گشتم نامه سياه عالم * نوميدكى توان بود از لطف لايزالى
ساقى بيار جامى وز خلوتم برون بر * تا در بدر بگردم قلاش و لايبالى
از چار چيز مگذر گر عاقلى و زيرك * امن و شراب بيغش معشوق و جاى خالى
صافيست جام خاطر در دور آصف عهد * قم فاسقنى رحيقا اصغى من الزلال
مسند فرو ز دولت كان شكوه و شوكت * برهان ملك و ملت بو نصر بو العمالى
چون نيست نقش دوران در هيچ سال ثابت * حافظ مكن شكايت تا مىخوريم حالى
64 گلايه از شاه
ايكه مهجورى عشاق روا ميدارى * عاشقانرا ز بر خويش جدا ميدارى
تشنهء باديه را هم بزلالى درياب * با ميدى كه درين ره به خدا ميدارى
ساغر ما كه حريفان ديگر مينوشند * ما تحمل نكنيم ارتو روا ميدارى
ايمگس عرصهء سيمرغ نه جولانگه تست * عرض خود ميبرى و زحمت ما ميدارى
حافظ از پادشهان پايه به خدمت طلبند * سعى نابرده چه اميد عطا ميدارى