تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 158

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ١٥٨
تا ابد معمور باد اين خانه كز خاك درش * هر نفس با بوى رحمن ميوزد باد يمن شوكت پور پشتك و تير عالمگير او * در همه شهنامه شد داستان انجمن ايصبا بر ساقى بزم اتابك عرصه كن * تا از آن جام زرافشان جرعهء بخشد به من مشورت با عقل كردم گفت حافظ ميبنوش * ساقيا مى ده بقول مستشار مؤتمن

54 شاه منصور

نكته دلكش بگويم خال آن مه رو ببين « 1 » * عقل و جان را بسته زنجير آن گيسو ببين عابدان آفتاب از دلبر ما غافلند * اى ملامت گو خدا را او مبين و رو ببين حلقه زلفش تماشا خانه باد صبا است * جان صد صاحبدل آنجا بسته يك مو ببين آنكه من در جستجوى او ز خود فارغ شدم * كس نديده است و نبيند مثلش از هر سو ببين حافظ ار در گوشه ميخانه مينالد روا است * اى ملامت گو خدا را آن خم ابرو ببين از مراد شاه منصور اى فلك سر بر متاب * تيزى شمشير بنگر قوت بازو ببين
چون گفته‌هاى اين غزل با غزل ذيل بسيار شبيه و متناسب است بعيد نيست كه اين غزل را نيز درباره شاه منصور گفته باشد .
55 در نمازم خم ابروى تو در ياد آمد * حالتى رفت كه محراب بفرياد آمد
هامش
( 1 ) لاف و تملق را ملاحظه كن در همين غزل و غزل قبلش در اينجا شاه منصور ماه است ، آفتاب است و در غزل قبل كه براى امير تيمور قاتل شاه منصور است اهرمن شده .